X
تبلیغات
قالب وبلاگ قالب وبلاگ
تا کلگری

تا کلگری
 
مسافران کلگری

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 توسط مانا -علی
درود بر همگی

اومدم بگم یک خط به پرونده ما اضافه شد.....باز هم باید منتظر بود...

تعطیلات من عملاً شروع شد و نمیدونم تا کی بتونم آپ کنم...سال خوبی داشته باشید.

Your application was reviewed and we started processing on February 27, 2012.

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط مانا -علی

درود بر همگی

امیدوارم سال آینده میلادی جشن سال نو را به اتفاق دوستان در کانادا برگزار کنیم.

 

دوستان منتظر بیایید با هم برای یکدیگر آرزوهای خوب

 

بکنیم.

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم دی 1390 توسط مانا -علی

درود بر همه دوستان

در آغاز جشن بزرگ یلدا را شادباش می گویم و برای همه بهترین و زیباترین آرزوهای دنیا را دارم

و سپس خبر تغییر حالت پرونده مان را به حالت اینپروسس اعلام می کنم.یک گام دیگر به جلو...خدایا سپاسگزارم.

پی نوشت:امروز سه شنبه ۶/۱۰/۹۰ این جمله به آخر وضعیت پرونده مون اضافه شد:

Your application and supporting documents were received by the Warsaw office. They are pending review.

We transferred your application to the Warsaw office on April 28, 2010. The Warsaw office may contact you.
We transferred your application to the Warsaw office on December 20, 2011. The Warsaw office may contact you.

پس ما هم رفتیم ورشو....ولی اینا یه خورده گیج می زنن...دو جمله آخرو داشته باشید!

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط مانا -علی
 

درود بر دوستان خوبم

می دانم خیلی تاخیر داشتم...از همه خوانندگان وبلاگم پوزش می طلبم .اما دلایلی برای خودم داشتم  که بزرگترین آن هم این بود که می خواستم از هیاهوی دنیای مجازی به دور باشم. مدتی بود که به خاطر سوئ تفاهم های ایجاد شده در این دنیای مجازی که به گونه ای دنیای واقعی است (چون اکثر دوستان را از نزدیک زیارت کرده ام ) حال و حوصله نوشتن نداشتم ٰ مبادا خاطر نازک عزیزی آزرده گردد.

از همه دوستان عزیزم که در این مدت با  تماس های تلفنی ُپیامک ٰ ایمیل و کامنت و فیس بوک  جویای حالم بودند ٰ سپاسگزارم.همه تان را دوست دارم حتی عزیزانی که .... بگذریم با شروع سال تحصیلی جدید سر من هم خیلی شلوغ شده و شدیداً درگیر درس و مدرسه ام.

اما خبر های تازه:

من به طور موقت از کرج به طور معجزه آسایی- بعد از چندین سال رفت و آمد – به تهران منتقل شدم و محل کارم هم بسیار نزدیک خانه است.

هومن و مرجان عزیز الان در کانادا هستند و بسیار راضی اند.

وضعیت پرونده یکی از دوستان 38 رشته ای که جولای 2010 فایل نامبر گرفته به تازگی از پندینگ به اینپراسس تغییر کرده.

فعلاً به دلیل مشغله فراوان کلاس های زبانم را تعطیل کرده ام و شدیداً وجدان درد گرفته ام.

راستی از دوستان 38 رشته ای خواهش مندم اگر تغییری در پرونده شان اعمال شد ما را هم بی خبر نگذارند ٰ به امید خبرهای خوب برای همه منتظران

دوستتان دارم

 

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 توسط مانا -علی
فقط دوستانی می توانند این مطلب را بخوانند که رمز برای آنها ارسال شده باشد.

اگر شما جزو کسانی هستید که قصد شرکت در این برنامه را داشته اید و هنوز رمز را دریافت نکرده اید در قسمت نظرات پیغام خود را بگذارید.

پی نوشت: روز زن و روز مادر را به همه دوستان خوبم شادباش می گویم و روزی سرشار از کادو را برای همگی آرزومندم!



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 توسط مانا -علی
 

درود بر همه دوستان خوبم به ویژه خانم ها

اگر خاطرتان باشد چندی پیش به دعوت دوست عزیزمان جلیله در یکی از کافی شاپ های تهران جمع شدیم و چقدر خوش گذشت و همه اتفاق نظر داشتیم که باز هم از این گونه گردهمایی ها داشته باشیم مخصوصاً اگر مدیکال دوستان بیاید و اتفاقاً این اواخر سه مدیکال (البته از نوع کبکی ) داشتیم :

صحرای عزیز(وبلاگ پازل مونترال ) ، مریم عزیز ( وبلاگ خاطرات مهاجرت برای پسرمان ) و مرجان عزیز ( از دوستان گروه مهاجران ) .

 و چقدر زیباست که به همین بهانه دور هم جمع شویم و باری دیگر انرژی های مثبت یکدیگر را دریافت کنیم و کمی هم غیبت... البته این را بگویم که این دعوت از طرف هیچکس نیست و صرفاً من فقط یک پیشنهاد می دهم که اگر استقبال شد برنامه را هماهنگ خواهم کرد. پس زودتر در قسمت نظرات ،  من را از پیشنهادهای خود آگاه کنید.

اما به دلیل نظرخواهی های اولیه از بعضی دوستان تاریخ احتمالی این گردهمایی در خرداد ماه (ترجیحاً یک روز 5 شنبه یا جمعه خواهد بود..)

پی نوشت: برنامه قطعی شد . روز جمعه ششم خرداد

با توجه به پیشنهادهای داده شده و دلایل بسیار دیگر ، هماهنگی لازم برای برنامه گردهمایی در تاریخ گفته شده انجام می شود و قطعی است،لطفا دوستان عزیز( از جمله فیروزه ، سارا ،ونوس ) همه تلاشتان را برای شرکت در این جلسه بکنید ، من دوست دارم همگی حضور داشته باشید.

لطفا همه کسانی که می توانند حضور پیدا کنند به من اعلام کنند تا برای رزرو،زودتر اقدام کنم.

دعوتنامه فقط برای دوستانی که قصد شرکت دارند ، ارسال خواهد شد.

برخی دوستان به من اطلاع دادند که نمی توانند کامنت بگذارند.من ایمیلم را می گذارم تا از این طریق هم به من خبر دهید.

manacalgary@yahoo.com

منتظر نظراتتان هستم.

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم اسفند 1389 توسط مانا -علی
 

سلام عزیزان امروز به درخواست دوست خوبم نرگس (مسافر ونکوور ) همه دوستان معترض را به سایت کنپارس راهنمایی می کنم :

قضیه از این قرار است که دکتر مختاری ( وکیل مهاجرت ) اقدام به نوشتن نامه ای به سفارت کانادا جهت اعتراض به عملکرد دفتر دمشق نموده اند و از همه کسانی که در این آفیس پرونده دارند دعوت کرده اند تا نامه مزبور را امضا کنند.

من هم به نوبه خودم از همه دوستان خواهش می کنم حتما بروند و امضا کنند.شاید صدایمان شنیده شود........

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم بهمن 1389 توسط مانا -علی

امروز دو تا خبر دارم برای همه:

اول اینکه دوستان عزیزمان خورشید و شب عزیز همت کرده اند و تصمیم دارند کار بسیار ارزنده ای برای ما دوستان منتظر در وطن انجام دهند.آن هم برگزاری میز گرد اینترنتی با دوستان مقیم در کانادا است ، که به تفکیک استان انجام خواهد شد و همه ما منتظران می توانیم سوالات خود را مطرح کنیم و این دوستان با هماهنگی خورشید شب مهاجر پاسخ خواهند داد.در همین جا از خورشید و شب عزیز و همه دوستانی که در این زمینه یاریمان خواهند داد ، سپاس ویژه دارم.

توضیح دقیق آن را می توانید در این لینک  بخوانید...

دوم :دوست  خوبمان مهدیس عزیز از همه دوستان یک قرار وبلاگی خاص را ترتیب دیده که بسیار کار نیکی هم است.البته فقط خانمانه هم نیست و آقایان هم می توانند شرکت کنند..

جهت هماهنگی به وبلاگ مهدیس مراجعه کنید و کامنت بگذارید.

اما در پست بعدی ادامه سفرنامه دبی را خواهم نوشت.....

دوستتان دارم

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 توسط مانا -علی
 

خوب میدانم که همه دوستانی که نبودند کنجکاو شده اند در مورد گردهمایی خانمها بدانند مخصوصاً آقایان محترمی که اصلاً دعوت هم نشده بودند!

راستش را بخواهید ایده از جلیله عزیز بود و ایشان همه ما را به یک کافی شاپ زیبا و دنج دعوت کرد، به خاطر مدیکال نیامده شان و همچنین به افتخار دوست خوبمان نرگس که هفته گذشته از جنوب کشور به تهران آمده بود .اما ادامه:

قسمت مهیج داستان این بود که اکثریت تصویری از دیگری  فقط از روی نوشته های یکدیگر در ذهن ساخته بودیم( به غیر از چند نفری که قبلاً هم را دیده بودیم) و وقتی هر کدام وارد می شدند می خواستیم حدس بزنیم که کدام یک است؟البته برخی حدسها کاملاً درست از آب در می آمد ، مثلاً محبوبه( درست مثل نوشته هایش شاداب و شیطان!)ولی برخی حدسها هم اشتباه بود مثلاً مصی (نوشته هاش خیلی از خودش شیطانتر است) یا بانوی شیراز !قرار گرفتن در جمع دوستان وبلاگ نویسی که از دیر باز با نوشته هایشان مأنوس شده بودیم و کاملا با تفکرشان آشنا بودیم ، بسیار لذت بخش و مهیج بود دوستانی مثل تانی عزیز و مهربان ،نیوشای سرشار از انرژی ،هستی آرام و مهربان، مری عزیز و موقر ، مهدیس شاد و شنگول، صحرا های خونگرم و مهربان ( دو تا صحرا بودند) ، سانازعزیز،شیوا ، شبنم ومهتای عزیز...

و از همه مهمتر میزبان عزیزمان جلیله گل که واقعاً سنگ تمام گذاشت و همه ما را شرمنده خودش کرد ، کار بسیار قشنگی کرد و روزی بسیار خاطره انگیز برای همه ساخت.از طرف همه بچه ها باید بگویم:

جلیله جان سپاسگزاریم و همه از ته دل، برایت آرزوی خبرهای خوب وپس از آن اتفاقات خوب،  در روزهای پیش رو را داریم.

جای همه دوستان دیگر داخل ( اعظم عزیز، ساراها ، آزاده ، اشرف ، مژده ، طلا ،آندیا ، سیمین ، مرجان، ستاره و... ) و خارج( شایا ،مریم ، میترا ، باران ،رودابه ،مهربانو ، آواها، بنفشه ، نلی ، لاله ، خورشید ، شانتمیس ،سان شاین ، عاطفه و... ) را خالی کردیم ، که امیدوارم در آینده نزدیک زیارتشان کنیم.

کلی در مورد وضعیت پرونده ها ،انجام مراحل بعدی،کلاسهای زبان ، ادامه تحصیل ،رژیم لاغری،مد ،معایب بزرگ آقایان ،دستور تهیه ماسک هلو (جدی نگیرید این چندتای آخر شوخی بود!) و خلاصه هر چیزی که به مهاجر و مهاجرت مربوط میشود ،صحبت شد.

بابت کیفیت عکس عذر می خواهم چون با موبایل گرفته شده:

 

اما نصفه نیمه قول گرفتیم از این به بعد هر کس نامه مدیکال را دریافت کرد ،بچه ها را مهمان کند که البته این شامل قشر کم درآمد(از جمله معلمان شریف، مخصوصاً دبیران زمین شناسی ) نمی شود!

در مورد مهمترین دستاورد این گردهمایی ، بهترین چیزی که می شود گفت جمع همه کسانی که طرزتفکری نزدیک به هم دارند و شاید اندکی متفاوت به محیط خود می نگرند و چقدر هم با هم مأنوسند و هم را می فهمند،بسیار دل انگیز بود، و چقدر انرژی مثبت دریافت کردیم.امید آن که بیشتر یکدیگر را ببینیم و در آینده ای نه چندان دور در سرزمینی نو به یکدیگر یاری رسانیم ..... 

امیدوارم به همه مخصوصا نرگس عزیزم خوش گذشته باشد.همگی بسیار لطف داشتید .از همه دوستان حاضر در جلسه که عکس گرفتند خواهش می کنم عکسها را به ایمیل من manacalgary@gmail.com  ارسال کنند تا من هم بتوانم برای سایرین بفرستم.

دوستتان دارم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم آبان 1389 توسط مانا -علی

 

باری دیگر ساعاتی را در کنار دوستان خوبمان یعنی مهاجران  آینده کانادا سپری کردیم.و این به گمانم پنجمین گردهمایی اعضای گروه بود.مثل همیشه جو جلسه بسیار صمیمی بود و دوستان تجربیاتشان را در اختیار بقیه گذاشتند و ما هم طبق معمول شنونده و بیننده بودیم چون جوانیم و کم تجربه!بیشتر به خاطر زیارت دوستان خوبمان رفتیم.

اما موارد بسیار سودمندی که حاصل تجربیات آقا مرتضی (پسر آقا محمد از نارمک) طی سفر اخیرشان به کانادا بود به طور خلاصه :

ایشان مطالبشان را به دو بخش یعنی کارهای قبل از ورود به کانادا و پس از ورود دسته بندی کردند و من به طور خلاصه مواردی را که خاطرم هست می نویسم.

1-در مورد پروازها:بعد از فرستادن مدیکال بهتر است بلیط هواپیما را رزرو کنیم چون هرچه زودتر رزرو انجام شود قیمت آن مناسبتر است.همچنین اگر قرار است به زودی برگردید بلیط رفت و برگشت بگیرید به صرفه تر است.در انتخاب پرواز دقت کنید ،اگر روی همسفران حساس هستید بهتر است از پروازهای عربی مثل امارات استفاده نکنید چون همسفرانتان بیشتر پاکستانی و...خواهند بود و از این نظر پروازهای ایران ایر بهتر است.

2-در مورد آزمایش مدیکال: ایشان چند مورد را اشاره کردند از جمله اینکه برخی آزمایشگاهها خودشان مدیکال را به کانادا ارسال می کنند .

3-اگر فرصت چندانی ندارید ریسک نکنید و منتظر پست نشوید و خودتان برای دریافت پاسپورتها به سوریه مراجعه کنید و البته استفاده از تور ارزانتر است.

4-حتی الامکان وسایلی فریت نکنید و لوازم اضافه با خود نبرید فقط به اندازه نیازهای اولیه ببرید.خرید لوازم نو در کانادا به صرفه تر از پست لوازم دست دوم است.

5-وسایلی که حتما ببرید:پتو سبک و بالش،لباس برای یک ماه اول تا کم کم با حراجها آشنا شوید،تبدیل دوشاخه ،ملافه و اگر دوست دارید پرده،دارو و کمی ظرف و ظروف

اما مواردی را که خانم عاملی گوشزد شدند:

1-گرفتن کار داوطلبانه بسیار در پیدا کردن یک شغل خوب در کانادا سودمند است.

2-شماره سین کارتتان را به احدی نگویید چون سوئ استفاده های زیادی از این قضیه شده است.

3-حتی الامکان از افراد با تجربه در نوشتن رزومه کاریتان کمک بگیرید.

4-کارهای فنی بسیار بازار گرمی در کانادا دارند و ایشان دو مورد از پر درآمدترین شغلها را در کانادا راننده کامیون و حمل و نقل شهری نامیدند.

خیلی صحبت شد ولی من فقط این موارد را خاطرم هست.

در این جا باید از علی آقا(کانادا بلاگ) و آقا فرهاد و همسرشان اعظم گل تشکر ویژه داشته باشم که مسئولیت هماهنگی و برگزاری این گردهمایی به عهده ایشان بود.و همچنین از نیوشای خونگرم  و مهربان به خاطر کلوچه های خوشمزه ای که پخته بود نیز تشکر می کنم.

اما در پایان خوب ،بد و زشت این گردهمایی:

شخصیت خوب این جلسه:نرگس عزیز.به خاطر این که مسافت دوری را از جنوب کشور تا تهران طی کرده بود و در جمع ما حاضر شد.

شخصیت(های) بد این جلسه: همه کسانی که قرار بود بیایند و نیامدند(محبوبه،مستانه،جلیله و...)

و اما شخصیت زشت :خودم یعنی مانا که بنا به دلایلی در 2 روز مانده به جلسه به نت سر نزده بودم و کامنتهای دوستان را مشاهده نکردم و این شد که شرمنده خیلی از دوستان شدم (مخصوصاً مریم عزیز و آقا محسن و آقای هاشمیان) امیدوارم به بزرگی خودشان ببخشند.

 دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم مهر 1389 توسط مانا -علی

 

گاهی وقتها دور بودن از کس یا کسانی که دوستشان داری خود نعمت بزرگی است و آن این که تازه می فهمی چقدر به او نیاز داری و وابسته ای!این حکایت این پست من است:

علی برای دو هفته به ماموریت رفته بود و مسلم است که وقتی او نباشد فشار مضاعفی بر من از جهت اداره خانه ، کارهای مربوط به نانی و بردن و آوردنش به کلاسهای مختلف ، خرید و...وارد می آید و بسیار حساس و زودرنج هم می شوم.

هفته پیش مجبور بودم نانی را هم با خود به کرج ببرم چون چاره دیگری جز این نداشتم.پس ماشین را برداشتم  و در اتوبان رهسپار شدم. همچنان خوشحال و خندان و البته با سرعت 110-120 در لاین سرعت گاز میدادم که یکدفعه احساس کردم هر چه پدال را فشار می دهم ماشین سرعتش در حال کم شدن است و می لرزد و راه نمی رود و از طرفی ماشین پشت سری هم از عقب مدام چراغ می دهد و بوق می زند که برو ولی من نمی دانستم چه باید بکنم!فقط فلاشرها را روشن کردم و سعی کردم خودم را کم کم به سمت راست جاده بکشانم .وای.....نمی دانید چقدر وحشتناک بود و من حسابی ترسیده بودم ؟! خلاصه  خودم را با دنده 1 و 2 در اتوبان به کرج رساندم .بعد زنگ زدم به امداد خودرو و آنها هم یک تعمیرکار فرستادند و بالاخره مشکل حل شد . ( البته معلوم شد مشکل از بنزینهای کثیف خودمان بوده و این ماشینها هم که خیلی خیلی حساسند)

حالا بماند.... قسمت جالب داستان اینجاست :

 آقای مکانیک :ماشینتان تیپ چنده؟

من: نمیدونم.

آقای مکانیک:کی روغنشو عوض کردین؟

من:نمی دونم.

.

.

.

آقای مکانیک:ببخشید خانوم پس شما چی میدونید؟

من:من هیچی نمیدونم ،من فقط بلدم سوارش بشم!

تو را به خدا نخندید ولی واقعا از فنی ماشین سر در نمی آورم ولی این قضیه درس عبرتی شد بیشتر در موردش یاد بگیرم.و آن لحظه یاد پست مستانه عزیز افتادم که ماشینش پنچر شده بود و الان دقیقاً همان حس او را دارم و به قول آقای همکارشان مستأصل شدم!!!!!!

خوب بگذریم کمی از کلاس زبان بگویم :

خودم احساس می کنم بسیار پیشرفت کرده ام ، مخصوصاً در اسپیکینگ و واقعاً از خودم راضی هستم .اما جالب اینجاست که در کلاسمان اکثر بچه ها قصد رفتن دارند و حداقل 4 نفر را می شناسم که برای کانادا اقدام کرده اند.البته یکی از آنها همین دو روز پیش گفت که متاسفانه وکیل محترمشان نمی دانم چه کوتاهی و ندانم کاری کرده و پرونده آنها ریجکت شده و دیگر هم نمی توانند برای فدرال اقدام کنند چون تخصصشان از لیست حذف شده است.بنده خدا بسیار افسرده شده و خودش هم می گوید تاکنون 5/2 میلیون به این وکیل محترم پول داده اند!

در همین جا من از همه دوستانی که می خواهند اقدام به مهاجرت کنند خواهش می کنم خودتان وقت بگذارید و بوکلتها و فرمها را مطالعه کنید و پر کنید و بفرستید .به خدا کار شاقی نیست .فقط کمی وقت می خواهد (البته نه به اندازه رفت و آمد به دفتر وکلا) و اینگونه هم خودتان کامل به پرونده و وضعییتتان تسط دارید و هم پول بی زبان را دو دستی تقدیم برخی وکیل نماها نکردید.

از همه شما دوستان گلم که به من سر می زنید و انرژی مثبت می دهید بسیار سپاسگزارم و برای همه تان آرزوی موفقیت دارم.

دوستتان دارم

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم مهر 1389 توسط مانا -علی
سلام خوشحالیم هی هی هی!

امروز آخر وقت که می خواستم از سر کار برگردم ،بدون اینکه هیچ ایده ای یاپیش زمینه فکری راجع به دمشق و فایل نامبر و از اینجور حرفا داشته باشم خواستم میلم رو چک کنم،که یکدفعه برق از چشام پرید،یک حس خوشحالی توام با ترس وجودم رو فرا گرفت.آره درسته فایل نامبر جدید از دمشق بود ، وای هول شده بودم نمی دونستم سریع تا ته نامه رو بخونم یا با جزئیات دنبال کنم گاهی به سرم می زد که وب سایتشون رو هم چک کنم و خلاصه که با دلهره فراوان تا ته نامه رو سریع نگاه کردم و خوشبختانه چیزی از Decision made ندیدم آخه خیلی هایی که این اواخر فایل نامبرشون اومده بود سریعاً به این (اسمشو نبر) بر خورد کرده بودند.

خلاصه دردسرتون ندم فقط یک فایل نامبر جدید با یکسری توضیحات اضافی و اینکه پرونده ما بر اساس قوانین کسانی که بعد از ۲۰۰۸ اقدام کرده اند بررسی خواهد شد بود و این که آیا پرونده ما حداقل های مورد نیاز را دارا هست یاخیر؟البته که هست.

باید این رو هم بگم که هنوز توی وب سایتشون وضعیت ما تغییر نکرده بود!

اولین کاری که کردم نامه رو برای ایمیل دیگه خودم و مانای نگران فوروارد کردم بعدش هم سریع کرکره رو کشیدم پایین و سریع راه افتادم به سمت خونه. نه دیگه اشتباه کردی ،اول رفتم یک جعبه شیرینی خریدم بعدش رفتم خونه.

این شیرینی برا چیه دیگه،مناسبتی داره؟ نه همین جوری مگه حتماً بایستی مناسبت داشته باشه؟نکنه فایل نامبر اومده؟ نه بابا دلت خوشه!

خلاصه همون طور که مانا هم قبلاً گفته بود خیلی طاقت نیاوردم و  سریع موضوع رو گفتم (جیغ ،سوت هورا و..... بماند!).

الانم که دارم براتون می نویسم چون می خوام با شما هم توی این خوشحالی شریک بشیم و خیلی هاتون هم از نگرانی در بیائید.

برای همه منتظران آرزوی پایان انتظار رو دارم چون واقعاً سخته...

تا پست بعدی همه شما رو به دادار دادگر دانا می سپارم.

پی نوشت:وضعیت ما در سایت با هر دو فایل نامبر پندینگ نشان داده می شود

  علی

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 توسط مانا -علی
 

با سلام

در آغاز از همه دوستان خوبم به خاطر تاخیر در آپ کردن عذر می خواهم.باور کنید این روزها فرصت سر خاراندن هم ندارم....مدتی بود حسابی برای خودم دل..ی دل..ی می کردم

.....اما حالا!

در این پست چند خبر دارم که شاید زیاد هم دست اول نباشد :

1-    وزیر مهاجرت کانادا اعلام کرد از این پس مدت انتظار برای دریافت ویزا برای فدرال از 12 ماه به 17 ماه افزایش می یابد!(هر دم از این باغ بری می رسد)  . البته دستشان درد نکند که تکلیف همه ما را روشن کردند و به نحوی ما را از نگرانی در آوردند ! ولی جای این پرسش از ایشان هست که شما چه تضمینی می دهید که دوباره هوس نکنید و قوانینتان را تغییر ندهید؟البته ما که دستمان از زمین و آسمان کوتاه است!

2-    دوست خوبمان آقا محمد از نارمک  هم بار سفر بستند و رفتند و هم اکنون در جزیره پرنس ادوارد به سر می برند.(برای ایشان و خانواده شان آرزوی موفقیت و پیروزی دارم)

3-    یکی از دوستان خوبمان( آقا علیرضا - رادیو فارسی کانادا) در کانادا اقدام به راه اندازی سایتی به نام هاب مال کرده اند که کار بسیار ارزشمندی است و در حقیقت اولین سایت اینترنتی برای تبلیغ مشاغل ، نیازمندیها ، فروش کالا و...مختص ایرانیان ساکن کاناداست که شما می توانید به صورت رایگان آگهی های خود را در این سایت خیلی ساده منتشر کنید.واقعا جای بسی تقدیر و تشکر دارد .من هم همین جا از همه دوستان بخصوص دوستان مقیم کانادا درخواست می کنم از ایشان و سایت مفیدشان به هر گونه که می توانند ، حمایت کنند و به رونق آن بیفزایند.

هاب مال hub mall

4-    خبر دیگر اینکه من به کلاس فشرده زبان هر روز از ساعت 9-14 می روم و دقیقاً مثل زمان دانشگاه شاید هم مدرسه کلاسور به دست و مقنعه به سر و خوشحال و خندان به سوی کلاس روانه می شوم!

البته قبلا هم می رفتم اما فشرده نبود و نمی دانم چرا اینجا این حس را پیدا کردم؟ و تازه دارم معنی کلاس زبان و مکالمه انگلیسی را می فهمم!

5-و اما خبر آخر : هنوز فایل نامبرمان نیامده! و ما  دیگر واقعاً کلافه شدیم .تاکنون دوبار ایمیل زدیم که در آخر فرموده اند صبور باشیم و دیگر تماس نگیریم ، خودشان به موقع خبر می دهند! حالا کی ، نمی دانم؟از ما بدشانس تر هم وجود دارد؟(البته من تازه فهمیدم حالا حالاها با زبان کار دارم و این است که عجله ای ندارم)

از دوستانی که شرایط مشابه ما را دارند خواهشمندم به ما اطلاع بدهند تا ما هم کمی دلگرم شویم .

دوستتان دارم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم مرداد 1389 توسط مانا -علی

 

....نظرات جدید را در ادامه مطلب بخوانید....(آخرین نظر از میترا-بازارکار)

سلام به همه دوستان این طرف آبها و آن طرف آبها

راستش از بعد از جلسه گردهمایی 8 مرداد خیلی به فکر فرو رفتم و همین باعث شد  پست قبلی را بنویسم والبته کامنتهای دوستان داخل هم در مورد آن بسیار جالب بود ، من جدولی را در پست قبلی گذاشتم که بسیار بحث برانگیز بود و خیلی از دوستان کامنتهای خصوصی در موردش گذاشتند و این شد که از دوستان مقیم کانادا دعوت کردم تا نظراتشان را با ما در میان بگذارند و انصافاً هم این دوستان خوب و مهربانمان سنگ تمام گذاشتند و با همه مشکلات وقت گرانبهایشان را در اختیار ما گذاشتند و نظراتشان را با ما به اشتراک گذاشتند.

 من از طرف خودم و دوستانم در داخل از همه این دوستان قدردانی می نمایم.

با اجازه همه این دوستان من این پست را به طور مستقل فقط به نظرات ایشان اختصاص می دهم و جدولم را هم تصحیح می کنم.

رضا گفت: 

دوست خوبم مانا از وبلاگ تا کلگری پست گذاشتن و خواستن من هم نظر بدم ولی چون مطلب زیاد بود نمیشد یکجا کامنت گذاشت با اجازشون اینو بصورت یک پست براشون و برای همه دوستان که میخوان کمی واقع گرا باشن گذاشتم امیدوارم مفید باشه البته اینها نظر شخصی منه و هر کسی میتونه نظر خودشو داشته باشه و نظر همه دوستان برای من محترمه

سلام مانا جان

قسمت پزشکی را برات کمی باز کنم ما در ایران بسیار دکترهای عالی و متخصصی داریم شاید دسترسی در بعضی مواقع سخت باشه ولی عالین و بعضیهاشون از پزشک های اینجا واقعا بهترن من در ایران در کرمان مثلا اقای دکتر دیلمی رو میشناسم که متخصص و جراح قلب از فرانسه و جدیدترین دستگاهها رو اورده و بهترین عمل رو در بیمارستان کرمان انجام میده نامبر وانه و یکی رو میشناسم از همکارامون که عمل کرده و یک ریال هم نداده اما چه جوری بخاطر اینکه ما بیمه تکمیلی دانا بودیم و همه هزینه هاشو پوشش دادن فقط خودش بعد از خوب شدنش یک هدیه برد برای دکتر در مطبش . حالا اینجا بعضی از دوستان میگن برای بعضی مریضی ها اورژانس باید 2 تا 3 ساعت بشینی و بقول خودشون تا در حد مرگ نباشی از نظرشون اورژانسی نیستی یادم افتاد هر موقع ارغوان سرما هم میخورد ما میرفتیم اورژانس و سریع دارو میدادن و خلاصه مقایسه اینجا دارو خیلی گرونه و فقط بعضی از شغلها بیمه تکمیلی میکنن بنظر من حدود 60 تا 70 درصد مردم که شغلهای معمولی دارن باید این هزینه گرونو تحمل کنن جالبه بگم هزینه یک پماد خیلی کوچیک که من پرسیدم و نیاز داشتم 80 دلار بود حالا اگه من اوهیپ هم داشتم باز این هزینه بود ولی بطور عمومی میگم بنظر من هر دو خدمات درمانی رو میشه مساوی ارزیابی کرد و یک تیک به خدمات درمانی کانادا هم بزنید و دو تا رو اوکی کنین .

در خصوص بازار کار واقعا ایران کار راحت تره اینو از ته دلم میگم و واقعا اینجا به معنی واقعی سخته جون ادمو میگیرن بعضی کارهاشونم بنظر من مثل رفتار افراد سادیسمیه مثلا در ایران هم در بانکهای خوب ،پرسنل نشسته و یک صندلی برای شما و خدمات خوب میدن ولی اینجا کارمند بانک تلر ها بدبخت ها از صبح تا اخر وقت یک تیکه باید روی پا وایستن شما 9 ساعت یک جا سر پا واست می فهمی من چی میگم و تازه این درکیفیت کارشون چه تاثیری میگذاره مگه نمیشه نشسته خدمات داد حالا تا دلت بخواد از این چیزها هست هر کی هم میگه پارتی بازی نیست دروغ میگه مثل .... اسمشو گذاشتن نتورکینگ مسخره است برای ما ایرانیها حالا چون کلمه انگلیسیه و دهن پر کنه برای بعضی ها با یک افتخاری میگن نت ورکینگ خیلی مهمه مسخره تر از این دیگه وجود نداره .اگه بده برای همه دنیا بده اگه خوبه برای همه جا بده چطوره که تو ایران بده ولی اینجا خوبه ؟؟؟؟؟؟ هندی ها و چینی ها که با همن و کامیونیتی خوب دارن و هوا همو دارن همه سر کارن تو کلاس زبان ما همه برای هم کار پیدا میکنن ولی ایرانیها اصلا اهل کمک به هموطن نیستند .خنده داره تو پلازا ایرانیها تمام مغازه ها ایرانی ،ولی تعداد زیادی پرسنل افغانی و تاجیک ...ای وای بر ما ایرانی .....درخصوص امنیت شغلی هم صفر ،دوست مشترکمون در مونترال رامین که فوق بود یادتونه همکلاسیمون میگه من تو هیچ کاری نتونستم بیش از 6 ماه باشم یعنی کارفرما استفادشو میکنه و هر موقع خرش از پل گذشت و احساس کرد به تو کار نداره سریع اوتت میکنه و تو کار بعدی که میگیره یک نفر دیگه دوباره و تو این وسط یک مدتی بیکار میمونی و خلاصه برنامه زندگیت همیشه در حال بهم ریختنه مثلا اقساط خانه و از این رقم ....تعداد کمی هستند که می تونن کارهای طولانی مدت داشته باشن .من یک مثال برات بزنم مسخره ترین چیز دیگه این رزومه و کاور لتره که باید کلی کلاس بری و دوره ببینی ( یک روش سر کار گذاشتن مردم در کانادا تو ایران با یارانه و .... تو کانادا یک جور دیگه )که چجوری بنویسی که طرف تو 30 ثانیه بهت علاقه مند بشه و از این رقم و اینترویو با فلان لباس برو و هرچی میتونی از چیزهای مثبت بگو و هر چی میگی حتی دروغ تمجید و..... خلاصه ایا بگیرنت یا نه تازه خیلی سخته میگن باید 1000 تا رزومه بدی تا شغل پیدا کنی مثال امشب ما رو باش ما خواستیم برای کارگری رزومه پر کنیم یکساعت طول کشیده تا سایتشون کاور لتر ما رو و رزومه ما رو اکسپت کرده حالا ایرادهای مختلف از حجم گرفته تا فونت و .... خلاصه بعد از سند ما خوشحال که تموم شد دیدم یک فرم هم خودشون داشتن که 4 صفحه وب بود و همه رو جواب دادم و باز دوباره یک امتحان روانشناسی 30 سوالی و بعد از اونم یک فرم که دلخواه بود در خصوص سن و مذهبو واز این رقم که نوشته بود این دلخواهه خلاصه از ساعت 7 تا 9 شب ما تونستیم یک جا اپلیکیشن پر کنیم خیلی مسخره است .بنظر من این راهش نیست نمیگم روش ایران خیلی خوبه ولی بد هم نیست اگه کسی بخواد میتونه کار گیر بیاره .جالب تر از اون اینجا دکون دستگاه باز کردن هر 10 متر یک کالج و ملتو سرگرم میکنن و پس اندازشونو از بین میبرن چجوری یک مدت میگردی دنبال کار و بعد که کار پیدا نشد میگن اره این دوره رو تو کالج بگذرون و کار گیر میاد حالا کمترین هزینه کالج 3000 دلار است و تا 12000 دلار هم میرسه .

در مجموع نمره وضعیت کار در ایران 100 و در کانادا 20 است این نظر منه و تجربه همین مدت ولی با دقت به دور اطراف و پرسیدن تجربه دیگران اینو میگم و ترسی هم از هیچی ندارم و رودربایستی هم با کسی ندارم که حالا خجالت بکشم من خوبیهاشو میگم بدیهاشو هم میگم .

در خصوص اب و هوا باید بگم بنظر من دما در تمام مدت خیلی به ایران نزدیکه ولی در زمستانها(هنوز ندیدم ولی شنیدم ) بخاطر باد سرما اینجا میگن زیاده ولی امکانات اینجا این مسئله رو پوشش میده و اگر ماشین هم داشته باشین که دیگه حله و اب و هوای بهار و تابستان و تا حدودی پاییز اینجا خیلی عالیه فقط کمی زمستوناش سخته که امکانات و لباسها و کفشهای عالی اینجا اونو حل میکنه .پس باید یک تیک مورد تایید برای اب و هوای کانادا هم بزنی و اب و هوای هر دوتاش اوکی بزنی ...

هزینه زندگی مورد بعدی که کاملا اشتباه کردی و باید عوض بشه اخه اینجا هزینه زندگی خیلی کمه به پول کانادا و در امد اینجا تو نباید هزینه های اینجا رو مقایسه کنی با پول ریال اخه این چه جور مقایسه میشه درست نیست .من حساب کردم اگه من و سان شاین دو تایی کار در حد کارگری هم پیدا کنیم نفری 1500 دلار درامد داشته باشیم میشه ماهی 3000 دلار 1100 دلار اجاره خونه و 300 دلار تلفن و اینترنت و تی وی و 800 دلار هم خورد و خوراک و 200 دلار هم ماهی لباسو پوشاک و 100 دلار هم تفریحات میشه 2500 دلار تازه ماهی 500 دلار پس انداز میشه حالا کدوم کارگر میتونه یک همچین زندگی تو ایران داشته باشه ؟؟؟ نه اینجا بهتره یعنی عالیه حالا بعضی از دوستان که کار تو رشته خودشون گیر میارن تا ماهی 7000 دلار درامد دارن حالا شما حساب کنین که چقدر رفاه زیاد میشه اگه طرف شغل خوبی گیر بیاره ولی این افراد 40 درصد جمعیت کانادا هستن .یک مثال دیگه براتون بزنم اینجا شما میتونین یک هفته بروید جزایر کوبا یا دومنیکن و شام وناهار و همه چی حدود نفری 300 تا 500 دلار پس شما با پس انداز 2 ماه میتونین تفریح اونجوری کنین ولی تو ایران یک سفر تایلند و یا ترکیه و یا دبی و حتی کیش کمتر از 1 میلیون در نمیاد براتون و اونو مقایسه کنین با درامد یک کارگر در ایران اونوقت تا اخرش خودتون حدس بزنین ....پس حتما تیک هزینه زندگی در کانادا رو با درصد بالا اوکی کنین و در ایران خط بخوره.

در خصوص ازادی و اموزش و ارتباط با وابستگان کاملا باهات موافقم ولی یک نکته رو باید به جدولت اضافه کنی اونم امنیته که به نظر من توی هر دو کشور خرابه البته در کرمان ما خیلی عالیه امنیت ولی من چون باید عادلانه قضاوت کنم با توجه به گفته دوستان که تهران خیلی نا امنه هر دوتا شونو امنیت خراب بزنین ولی اگه قرار بود بین کرمان و تورنتو مقایسه کنم تورنتو را 10 و کرمان رو 100 نمره میدادم برای امنیت ولی الان باید دوتا ضربدر بخوره تو جدول البته این امنیت با امنیت ملی و .... فرق میکنه

اگه کسی بخواد حاضرم باهاش بحث هم بکنم برای امنیت یک چند تا مثال براتون بزنم دوستان اینجا هر کدوم تو وبلاگاشون از مناطق امن زیادی صحبت کرده اند مثلا عده ای گفتند که غرب خیابان یانگ خوب نیست و یا داون تاون زیاد خوب نیست که البته پلیس هم به ما گفت که خیلی جرم و جنایت توش اتفاق میوفته و عده میگن فینچ خوبه ولی عده میگن اونجا محله سیاه پوستاست که من خودم هم دیدم که خیلی از این سیاه ها که اختصاصا من اونجا دیدم از مارجوانا استفاده میکنن پاتوقشون اونجاست چون ما 20 روز اولو نزدیک همونجا بودیم و برای همین هم اونجا ها رو فراموش کردم و یا مثلا تقاطع فینچ و شپرد خوب نیست جالبه یکی از دوستان وبلاگی اونجا زندگی میکنه 4 ساله و از اونجا تعریف میکنه و یک عده میگن ساختمانهایی که به داخل مترو درب دارن مناسب نیست و از این رقم ….پس کجا امنه وامنیت تعریفش چیه در تورنتو اره بقول پلیس کانادا که گفت باید شما مواظب باشین ما کاری از دستمون بر نمیاد و همه جای تورنتو نا امنه بقول من تعریف امنیت در تورنتو اینه مالتو سفت بچسب اره امنیت اینه .موقعی که تو مترو هستی کیفتونو محکم بگیرین مخصوصا تو اون 10 ثانیه  که مترو می ایسته که خیلی ها میگن کیفو میگیرن و ده برو و مترو هم حرکت میکنه .اره خیلی مواظب باشین .پلیس میگفت تمام این سیاهها یک کلاه گشاد می پوشن که هر موقع جایی دوربین بود صورتشونو بپوشونن و یک شلوار گشاد میپوشن که زیرش همه چی میتونن قایم کنن پلیس به ما گفت تو دان تاون یک نفرو گرفتن از تو همین شلوارش شات گان ( تفنگ بزرگ ) و یک قمه بیرون اوردن و میگفت این مد نیست و یک وسیله برای کارهای جناییشونه حالا تو ایران این جونهای بدبخت ما میرن این لباسها رو میپوشن و فکر میکنن که خیلی خوشتیپه و مده هیچ کس نیست بگه بدبخت این بر حسب اجباره تا بهتر بتونن جنایت کنن و یا مثلا جدید دیدی که شلوار می پوشن مثل اینکه از باسنشون افتاده و شرتشون معلوم میشه و درست نمیتونن راه برن باهاش حالا خنده داره ما فهمیدیم که این الگو برداری از یک خواننده سیاه چاق بوده که چون شلوارش بخاطر چاقی روی باسنش قرار نمیگرفته و بقول ما کرمونیها شلوار از کونش میفتاده و ملت احمق هم فکر کردن این مده و شروع کردن به پوشیدن این مدلی خیلی مسخره است این دیگه اخر کم عقلی افراده که چشم بسته تقلید میکنن .خوب بماند پس به جدولتون یک بخش امنیت هم اضافه کنین و توش بنویسین امنیت و برای هر دو کشور ضربدر بزنین که مورد تایید نیست .

اما اخرین بخش که باید اضافه کنین تفریحات و امکانات شادی در کاناداست که عدد 1000 واقعا لیاقتشه و برای ایران شاید عدد 20 مناسب باشه .پس یکی از بزرگترین مزایای کانادا اینه که همه جور تفریح برای همه قشر مردم دارن اونی که پولداره و اونی که کم پوله همه میتونن اخر هفتشونو کیف کنن با خانواده یا حتی مجرد همه جور تفریحی هست .سرتونو درد اوردم امیدوارم برای همه مفید واقع شده باشه .

رضا

 

فرهاد گفت:

به نظر من که چار تا پیرهن از شما جوانها بیشتر پاره کرده ام بد ترین دلیل برای مهاجرت از ایران فرار کردن از مشکلات و مسائلی است که شما را آزار میدهد و شما از حل آنها عاجزید و خود را ضعیف تر از آن میدانید که با آن مشکلات مبارزه کنید و لذا فرار را بر قرار ترجیح میدهید.اگر چنین روحیه ای دارید بدا به حالتان چون شما بی برو برگرد از مهاجرت پشیمان خواهید شد و آینده خوبی در انتظارتان نیست.میتوانم این آینده را برایتان به وضوح ترسیم کنم اما فعلا وقت نیست اگر علاقه مند بودید بگویید تا شرح دهم.در ایران شما با طیف وسیعی از مشکلات اقتصادی اجتماعی سیاسی باور های مذهبی و اعتقادی و ... روبرو هستید.شما برای رفتن از ایران و مهاجرت به دلایل قوی و محکم احتیاج دارید تا با شنیدن خبر دزدی از منزل یک تازه مهاجر متزلزل نشوید شما به دلایلی نیاز دارید که عزم و اراده شما را برای رسیدن به آنچه در زندگی که به دنبالش هستید تقویت کند و شما باید مرد روزهای سخت باشید مقاوم بردبار با هوش دارای بلوغ فکری دور اندیش و هدفمند و از هر حیث قوی و محکم چون پولاد.اگر بچه ننه هستید اگر دوری از مادر و پدر تان را تجربه نکرده اید و یا برایتان تحملش سخت است اگر از واقعیات زندگی در غرب بی اطلاعید و برای خود رویاهایی در سر پرورانده اید که منشا آن نه زندگی واقعی بلکه سینمای هالیوود و سریالهای خوش آب و رنگ است اگر امادگی تلاش و عرق ریختن و مبارزه برای به چنگ آوردن آینده تان را ندارید دوست عزیز ایران سرزمین مادری شما با آغوش باز شما را در خود جای میدهد همینجا بمانید و تکان نخورید اما اگر ماجراجو و سختکوش و بلند پرواز و جاه طلب و واقع بین هستید و توانایی خود را درست ارزیابی کرده اید بشتابید که غرب دروازه پیشرفت شماست.

شایا گفت:

خوشحالم از اینکه این جلسات رو دارین و مسلما خیلی مفید هستن .
در مورد جدولی که آخر گذاشتین به نظرم بستگی به نقطه نظر اشخاص داره. و تا خودتون نبینین نمیتونین تصمیم بگیرین که چیاش رو دوست دارین و چیا رو نه؟
برای من کمی متفاوت است.
به نظر من خدمات درمانی اینجا و ایران در یک سطح است. در ایران راحتتر به درمان شما میپردازن به جاش اینجا همه ی کارها براتون مجانی است ولی با بهترین امکانات. یعنی با امکاناتی که اینجا به شما میدن برای درمانتون اگر ایران همون امکانات رو بخواین باید برین بهترین بیمارستان خصوصی و میلیونها تومن پول بدین. در اصل میشه اینجوری گفت که اینجا باید به سختی دکتر رو راضی کنید که اوضاع خراب است و نیاز به عمل جراحی یا هرچیز بزرگ دیگری است ولی وقتی راضیش کردین دیگه بهترین امکانات رو میگیرین اونم مجانی. ولی ایران برعکس است. راضی کردن دکتر راحت ولی امکانات کمتر. درنتیجه به هم در میشن و هم سطح! ( که هنوز هم فکر میکنم کانادا بالاتر است! چون حداقل تبعیض بین کسی که پول نداره و پول داره وجود نداره و هر دو یه مقدار امکانات میگیرن. )
بازار کار هم فکر میکنم در هر دو جا یکسان باشه. اینجا امسال بیکاری 7 درصد بود فکر میکنم ایران بیشتر از این مقدار باشه. فرقش اینه که ما وقتی میایم اینجا از اونجایی که ایران کار داشتیم دوست داریم اینجا هم کار پیدا کنیم که خوب نمیشه! به راحتی نمیشه!
ولی مثلا برای کسی مثل من که دارم اینجا دانشگاه میرم موقعی که فارق التحصیل بشم برای اینجا کارهای خیلی سطح بالاتری هست با حقوق های بالاتر نسبت به ایران! پس بازم بستگی به شخص داره از نظر من بازار کار اینجا برای من خیلی خیلی بهتره ( و این علت اصلی است که اینجا موندم و قصد برگشت به ایران فعلا ندارم )
از آب و هوا نگین که من عاااششق آب و هوای اینجا هستم! من عاشق سرما و زمستونم! همین الان شدیدا دلم برای زمستون تنگ شده. و حتی از اینکه قراره برگردم ونکوور که برف و زمستون نداره کمی ناراحتم ولی آب و هوای ونکوور رو هم خیلی دوست دارم حتی سرماش رو. ( بازم این خصوصیت من است )
هزینه های زندگی اینجا واقعا زیاد است و سرسام آور ولی به این نکته توجه کنید که مال وقتی است که شما پول ایرانتون رو خرج میکنید. وگرنه هزینه های زندگی به مراتب تناسب بهتری با درآمد داره در مقایسه با ایران. و به غیر از اون اینجا اگر کسی در امد هم نداشته باشه دولت به قدری کمک میکنه که رفع احتیاجات بشه که خوب باز هم چیزی است که بیشتر از ایران داریم.
ولی موافقم که تا چند سال اول برامون خیلییییییییییییییییی سخته چون هزینه ها تا 20 برابر ایران هم میرسه. و وقتی داریم پولی که ایران طی سالها جمع کردیم رو خرج میکنیم واقعا درد آوره با این هزینه ها.
در مورد آزادی هم که اینجا هم مثل هرجای دیگه یه سری قوانینی داره. شاید خیلی ها بگن اینجا هم آزادی نیست. ولی خوب همونی که از ایران آزادیش خیلی بیشتره خیلی خوبه.
آموزش و ارتباط با وابستگان هم که اصلا درشون حرفی نیست که کجا بهتره!

 درباره ي امنيت كه به محل كار ندارم ولي از نظر شهري ونكوور و شهرهاي اطرافش بسيار زياد امنتر از تورنتو است. در شهر ما يكي از همسايه ها رفتن بيست روز مسافرت و درب خونشون باز بود و ما هفته اي يه بار سر ميزديم گلهاشون رو اب بديم در قفل نبود و هيچاتفاقي هم نيفتاد يعني مطمين بودن كه امنيت فرهنگش اونجا هست! پس از نظر من جايي كه من زندگي ميكنم امنيتش هم نمره ي خوبي ميگيره
براي قسمت كار با اينكه خيلي باهاتون موافقم درباره ي همه ي نكته هايي كه گفتين و مخصوصا پارتي يا همون نتوركينگ!!!! كه منم اولين بار گفتم خوب بگين پارتي و شانس فقط!!! ولي با اين حال اين نكته رو هم بر اساس تجربه اي كه به دست اوردم بگم كه اين مسيله در بعضي از شهرها مثل اينجا متفاوت است و امنيت شغلي خوبي وجود داره و كار پيدا كردن هم كمتر پارتي بازي است. اينجا كارمندهاي رده بالاي شركت ما بين ٥ تا ٣٥ سال است كه تو شركت دارن كار ميكتن

آوا ( ونکوور )گفت:

سلام مانا جان
قسمت کامنتها رو کامل خوندم....هم با نظر آقای فرهاد موافقم هم شایا...ببین مهاجرت یه تجربه است من قبل از اینکه بیام فکر میکردم وقتی اومدم چقدر از خیلی چیزها راحت میشم..حالا میبینم نخیر از این خبرها نیست....مثلا تو ایران کار کردن بنده تفننی بود و باری به هر جهت ولی اینجا اکیدا اجباریست...هزینه ها بالاست و متاسفانه ما منبع درآمدی از ایران نداریم پس باید هر دو کار کنیم.حالا میرسیم به کار که تا درس نخونی و مدرک از کانادا نداشته باشی اصلا به این کار ندارن که توی مملکت خودت کی بودی و چه میکردی همه چی از صفر شروع میشه و تحمل این مسئله برای خیلیها مشکله.اگر هم بحوای کار کنی هم درس بخونی که دیگه واویلاست چون اینجا مثل ایران نیست که بدونی برنامه کاری از صبح تا بعد از ظهره وبعدش وقتت در اختیار خودته...برنامه ساعت کاری بطور هفتگی نوشته میشه و قبلا هم ازت امضا گرفتن که صبح و بعد از ظهر ممکنه برات برنامه کاری بذارن و این بر اساس نیاز محل کار به وجود شماست.دیگه خودتون حساب کنین برنامه ریزی برای کار و درس با همدیگه و همزمان چقدر سخته...بنظر من حرح اول و آخر رو پول میزنه.در هر کجای دنیا که باشین فرقی نداره.

مهاجرت بدون پول و سرمایه زیاد غیر ممکنه سعی کنید یه منبع مالی از ایران داشته باشین پیدا کردن کار مناسب زمان زیادی میبره تا درس نخونین و مدرک نگیرین نمیتونین کار مورد نظرتون رو بدست بیارین.از نظر عاطفی هم اینجا روابط آدمها با هم در مقایسه با ایران بسیار خونسردانه است.اونهایی که تو ایران با اطرافیانشون روابط گرم و صمیمانه ای دارن همیشه از این مسئله گله مندن.شاهد بوده ام که خیلی ها به همین خاطر افسردگی گرفتن و کارشون به روانکاو و مصرف دارو کشیده..اینجا کشور خانمهاست و خیلی از خانمها که از محیط بسته ایران وارد اینجا میشن یکهو با دیدن آزادیهای بیحد و حصر میخوان جبران مافات کنن و متاسفانه این خود دلیلی میشه برای آغاز جدایی ها و مشکلات خانوادگی....به بچه ها هم زیادی آزادی میدن مثلا معلمها بهشون یاد میدن اگر والدینت اذیتت میکنن یا بهت زیاد امر و نهی میکنن به این شماره زنگ بزن اونوقت میان تو رو میبرن پیش کسانیکه دوستت داشته باشن(مراکز نگه داری دولتی یا خانواده های کانادایی مورد تایید دولت)این یعنی اجازه نداری به بچت بگی بالای چشمت ابروه

از کلاس پنجم هم که شنیدم بهشون راههای جلوگیری از بارداری و.....یاد میدن.وخیلی چیزهای دیگه که الان دیگه وقت گفتنشون نیست.آزادی هم هست ولی تا آزادی رو چی تعبیر کنیم...در یک جمعبندی کلی باید بگم این از اون کارهاست که هر کسی خودش باید تجربه کنه مثل طعم خاص یه غذا ممکنه من دوست داشته باشم ...تو بگی ای بدک نیست...اون یکی بگه وااااای این چه مزه ایه!!!حالم بهم خورد....به همین سادگی.

 رودابه گفت:

سلام به شما . من با اون قسمتی که در مورد اولویت افراد در کانادا توضیح داده بودید موافقم. اینجا برای آقایان خیلی زیاد خوشایند نیست به خاطر همون ارزشی که شما ازش صحبت کردید به عنوان مثال من هرگز به آقایان توصیه نمی کنم که در ابتدای ورودشون درخواست کار بدند یه جورائی اصلا نمی شه تحمل کرد نمی دونم چه طوری توضیح بدم که سوتفاهم پیش نیاید . اگه اینجا دنبال درس و مطالعه و اخذ مدارک کانادائی نروند واقعا تحمل اینجا خیلی سخت می شه. موفق باشید.

مهاجران کانادا گفت:

از اینکه بنده را لایق دانستید و دعوت به شرکت در این بحث کردید ممنونم ولی با عرض معذرت از ابراز نظر معذورم. سیاست من از ابتدا (یعنی سال 1385) تا به امروز این بوده است که هیچ مقایسه ای بین کانادا و ایران انجام ندهم و قصد ندارم این سیاست را تغییر دهم.
شما باید براساس تصمیم شخصی خودتان و مطالعه دقیق و بکارگیری ذهن تحیلیگر در این مورد تصمیم گیری بفرمایید.
موفق و پیروز باشید.

باران گفت:

سلام مانا جون ! دارم با دست زخمی برات مینویسم چون ازم خواسته بودی که برات نظرمو بگم ! در موزد پزشکی کانادا بگم ! من چون دو یا سه بار کارم به بیمارستان افتاده غیز از این اتفاق اخیر .. به جرات میتونم بگم که دکترهای ایرانی به مراتب بهتر از دکترهای کانادایی هستند و قابل مقایسه نیستند ! من مقایسه با کانادایی میکنم و نه چینی یا هر ملیت دیگه ای.
بازار کار والله بستگی داره اگه پارتی داشته باشی که خیلی خوبه چون کمپانی اینترنال جاب دارند و فقط کارکنان ان کمپانی به رفقا میگند و وقتی که مورد قبول واقع بشن دیگه استخدام میشن ! باز هم میگم به شانس هم مربوط میشه .. خوشبختانه اینو بگم که در کانادا شرط سنی وجود نداره و من در سفر اخیزم به ایران متوجه شدم که شرط سنی هست ..
آب و هوا را که من عادت کردم و سرماشو هم دوست دارم .. من دختر زمستانم آخه !!
آزادی و آموزش که بحثی درش نیست ... تا هر موقع که بخواهید میتونید دانشگاه و کالج برید و شرط سنی هم نداره!
ارتباط با اقوام بستگی داره ! من خوشبختانه مشکلی نداشتم ولی دوستانم بطور کلی قطع رابطه کرده اند. در مورد دوست هم حسابی باید چشم و گوش را باز کرد برای همین من برای دوست گرفتن بسیار بسیار محتاط هستم ...
دیگه دستم درد گرفت

علیرضا گفت:

مانای مهربان ....
همه مواردی که گفتی و شنیدی درسته ......
مخصوصا ماهای اول سخته..............
باید بتونید کنار بیایید و در عیر اینصورت کم میارید.

عاطفه گفت:

سلام. ممنون از اینکه به من سر زدید. راستش به نظر من کمی در مورد کانادا بی انصافی شده. اینجا زن و مرد هر دو احترام دارند و حقوق اجتماعی واقعا ارزش گذاشته میشه.

علی گفت:

سلام
کامنت مانا توی بلاگ خاک خورده من باعث شد من با اینجا اشنا بشوم.

من هنوز کاملا مطمئن نیستم که گروه چه کاری می کنه. ولی پست آخر و کامنت ها رو که دیدم فکر می کنم موضوع مقایسه کانادا با ایران از نظر کسانی باشه که می خواهند مهاجرت کنم.
من چند تا چیز می توانم اضافه کنم:
1- با این تقسیم بندی بچه زن سگ مرد موافق نیستم. اینجا هر کسی حقوق و مسئولیت های خودش را دارد که با ایران متفاوت است. برای من زندگی در اینجا هیچ تفاوتی در ارتباط من و همسرم ایجاد نکرده. دیگه اینکه اینجا در مقابل آزادی که خانم ها دارند مسئولیت های بیشتری هم دارند. اما اگه به طور کلی وضعیت خانم ها در اینجا با ایران رو مقایسه کنیم، به تظر من اینجا قانون متعادل تر است و بهتر اجرا می شود.
2- جدول مقایسه با تجربه من منطبق نیست. بویژه درباره خدمات درمانی و بازار کار و حتی آب و هوا. مخصوصا اینکه باید معلوم باشه که کجای ایران را با کجای کانادا مقایسه می کنیم.
3- اینکه ایران و کانادا را به صورت دو کشور کاملا یکپارچه با هم مقایسه کنیم، ممکنه زیاد برای کسانی که می خواهند مهاجرت کنند مفید نباشد. هر استان و شهری فرهنگ و خصوصیات خودش را دارد و مهمتر اینکه از نظر کاری برای گروه خاصی از مهراجران مناسب است.
4- معمولا مهاجرت همراه با پذیرش یک فرهنگ متفاوت است. بدون هیچ قضاوتی درباره اینکه کدام فرهنگ یهتر است، برای بعضی ها این تفاوت فرهنگی بیش از حدی است که با هیچ موضوع مادی قابل تعویض باشد.
در آخر هم به نظر من اولین و بزرگترین مانع مهاجران برای انطباق با کانادا مشکل ارتباط و زبان انگلیسی است.
زبان، کار، فرهنگ و وضعیت مالی افراد به همراه شانس برای آدمهای متفاوت تجربه متفاوتی از مهاجرت ایجاد می کند. تجربه من از حرف زدن با افراد قبل از مهاجرت این بوده که نطر هیچ فردی را بدون فهمیدن مسیری که طی کرده ملاگ قضاوت قرار ندهم.
امیدوارم اینها مفید باشد.

 آوا ( آمریکا ) گفت:

هورا نظردونی باز شد!!!!!!!!!!!!
من مهاجر امریکام نه کانادا اما میخوام راجع به ارتباط با اقوام و بستگان بنویسم! ببین مانا جان تو ایران مجبوری یه عده رو به اسم فامیل تحمل کنی! همه رو نمیگم اما بعضی ها رو من تحمل میکردم اینجا میتونی اتنخاب کنی فامیل و دوستایی رو که باهات همفکرن و اونایی رو هم که تحمل میکردی و احتمالن این حس دو طرفه هم بوده سالی یه بار با تلفن و تبریک سال نو شاید خوشحال کنی! شاید!
اینترنت حتی اگه تو خونه هم نداشته باشی خیلی جاها رایگان در دسترسه. من با 30 دلار 8 ساعت با ایران میتونم حرف بزنم! برای یه ماه 8 ساعت برای بزرگترایی که اهل ایتترنت نیستن! محبور نیستم وقتم و برای آدم هایی بذارم که یه جورایی آزارم میدن و مطمئنم من هم آزارشون میدم! کلی هم دوست خوب پیدا کردم نه فقط اینجا که بدون اغراق همه جای ایران و دنیا! ازشون چیزهای خوبی یاد میگیرم و از این ارتباطم لذت میبرم! آدم هایی که هم زبون هم شاید نباشن باهام اما همدلن!
رفت و آمد هم در حد معقول با یه عده هموطن که با سلایق من و خانوادم جورن دارم . همینطور با یه عده از یانکی ها! من این زندگی و روابط عاطفی و میپسندم.
اگه یه مهمون می آد خونم میدونم براش مهم نیست چی میخوره! کجا میشینه! ...
میآن که با هم یه زمانی و خوش باشیم! بگیم و بشنویم و بخندیم و یاد بگیریم!
دیگه باید برم دو تا امتحان دارم هنوز! خیلی وقتت و گرفتم. خدانگهدار.

 سارا گفت:

قبل از اینکه بخاهم نظر را درباره ای پست مانا جان بنویسم ،باید بگم که تمام اطلاعات من درباره ای شهرهای هست که توش زندگی کردم.تهران ،مشهد، هالیفاکس و نمیدونم امنیت توی اصفهان چجوری هست و یا توی ونکوور سیستم پزشکی چجوری هست.

پس لطفآ طبق معمول باهم دعوا نکنید که نه اینجا اینجوریه و ........... . مرسی .

سیستم پزشکی:

من این رو قبول ندارم که سیستم پزشکی ایران بهتر از اینجا هست.ایران پزشک های خوبی داره والی نواقصی داره که اصلان شوخی باردار نیستن.و نمیشه این خوبی پزشک ها رو به

نواقصش ترجیح داد.

برای مثال:

اگه یک بار پزشک اشتباه کند و دارویی اشتباهی  رو به بیمار تجویز کنه ،آیا شما دسترسی به مراجعی واسه شکایت دارد؟اگر شکایات کنید ،به جایی میرسه؟برای مثال صبای عزیز که تمام کودکیشو رو داره از دست میده.

مادر یکی از دوست های من فت کردن بخاطر سهل انگاری پزشک معالج، چون باید قلبشون ۲ بار عمل میشود.عمل اولی با موفقیت انجام شد و باید بینه ۲ تا عمل ۲ هفته فاصله میبود که دکتر به این مورد توجه نکردن و عمل دوم را زودتر انجام دادن.

اینجا(این استان) اگه به آمبولانس و آتشنشانی و پلیس زنگ بزنید و آنها دیرتر از ۸ دقیقهبرسند،دولت پدر اون ایستگاه رو درمیاره.والی مادربزرگ من بدلیل اینکه اورژانس ۴۰ دقیقه دیر کرد (ساعت ۲ صبح،یعنی ساعت بدونه ترافیک) در کما رفتن و ۲ هفته بعد فت کردن.البته باید بگم که پدرم به اورژانس بیشتر از ۴ بار زنگ زدن و هر بار از اونطرف گوشی رو قط میکردن و میگفتن ما از کجا بدونیم دارید راست میگید؟؟؟؟

مادر من مشکوک به سرطان بودن.(ما 2 هفته به آمدنمون این رو فهمیدیم).دکتر آزمایش گرفته و نمونبارداری کردن.و بعد از اینکه جواب آزمایش ها آمد.دکتر گفت آزمایش ها خوبه و مشکلی نیست.وقتی امدیم اینجا ،باید تمام آزمایشها و پرونده بیمریهامون رو میدادیم به دکتر..... .بعد از ۱ هفته واسه مادرم نامه آمد که باید بیاید نمونه برداریکنید.وقتی رفتیم و دلیل رو پرسیدیم .دکتر برگی آزمایشه ایران را نشان داد و گفت اینجا نوشته شده نمونه برداری به اندازه کافی نبوده و باید دوباره نمونه برداری بشه.دکتر ی کره توی ایران رفته بودیم جزو بهترین دکترهای ایران بودن.اگه مادرم واقعن به سرطان مبتلا شده بودند،آیا این سهل انگاری .... عقب افتادن درمان نمیشد؟

شما چند نفر را میشناسید که بخاطر عمل یکی از اعضای خانواده مجبور شده کلیه هاش رو بفروشه؟ ...................

ی مثال دیگه.خودم.رفته بودم مشهد ،سرما خورده بودم وحشتناک.رفتیم دکتر ،دکتر پنسیلین داد.گفت برو انجا بخواب که بزنم.گفتم تست نمیکنی؟من بیشتر از ۱ سال هست که نزدم.گفت نه تست نمیخاد.بگیر بخواب.مریم گفت نه ،باید تست کنید این دسته من امانت هست نمیخام چیزش بشه.با کلی بد اخلاقی اومد و تست کرد.بعد معلوم شد که حساسیت دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوبی های سیستم پزشکی ایران: دسترسی راحت به هر دکتر متخصص .

بدی ها:سهل انگاری،دسترسی نداشتن به جای برای شکایت و تاثیر نداشتن شکایت،وقت های طولانی،مخارج درمان بالا،داروهای کمیاب و گرون.

بدیهای سیستم پزشکی هالیفاکس:داروهای خیلی خیلی خیلی خیلی ..... گرون.دسترسی نداشتن به پزشک متخصص .ویتینگ لیست های طولانی.و اینکه برای ما ایرانی ها که عادت داریم مسله حله هوله قرص بخوریم،اینا اصلان قرص نمیدن.مصلا من سرما خورده بودم ،یا برادرم کمرش گرفته بود.توی ایران واسه هردوتاش آمپول میدادن،ولی اینجا گفتن استراحت کنید خوب میشد.

اینجا هم سهل انگاری و ....... هست فقط درصدش خیلی خیلی کمتر از ایران هست.و اگه اتفاقی بیوفته میتونید شکایت کنید و .............

کار:

من میخام اینو از یه دید دیگه نگاه کنم.برای دختر جوانی مثل من ،توی ایران محیط کار امنی وجود نداره.مگر اینکه پیش آشنا بخواهید کار کنید که اونم در ظاهر امنیت داره.اینجا اگه کسی بهتون حرفی بزنه (در محیط کار)میتونید براحتی شکایت کنید.ولی تو ایران حتی اگه مورد آزار ج.ن.س.ی هم قرار بگیرید ،خفه شدن و حرف نزدن خیلی بهتره تا بخاید شکایت کنید.

والی خوب تو ایران هیچکی کار نمیکنه.۶۰ درصد کارمند ها خوشگذرونی میکنن.ادارات دولتی که اصلان چیزی به اسم کار وجود نداره.کار خاصی نمیکنید والی حقوق میگیرد.والی اینجا باید جون بکنید،باید واقعن کار کنید،به معنی واقعی کار باید کار کنید تا حقوق بگیرید.

آب و هوا:

تهران : گرم بالای ۴۵ درجه ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،دود ،.....

مشهد:گرم مسله تهران.خشک ،طوری که براحتی نمیشه نفس کشید.

هالیفاکس:زمستان :سرد ،سرد ،سرد ،سرد -۲۰ درجه.مرطوب و باد های شدید که درخت ها رو میشکونه.(بدبخت میشد اگه از اتوبوس جا بمونید)چون شهر کوچکی هست زیاد امکاناتی نداره مسله تورونتو نیست.و واقعن سرما اذیت کننده هست.والی خوب وقتی برف میاد تمام شبانه روز هر نیمساعت برفهای خیابون و پیاده رو ها رو پاک میکنند.تابستان:گرم (۳۵ درجه)و اگه باد نیاد

بشدت شرجی که نمیشه به راحتی نفس کشید.بقدری شرجی میشه که حتا رختخواب ها از رطوبت نم دار میشه.البته همیشه باد هست .مصلا ۵ روز در یکماه باد نیست ..

از نظر آب خوردنی : مشهد :همه توصیه میکنند که آب مشهد رو نخورد چون دچار سنگ کلیه میشد.آب تهران هم که خیلی خوبه و هیچی توش نداره.اصلان حرف نداره.هالیفاکس :ما ۷ ماه هست داریم از این کتریمون استفاده میکنیم هنوز جرم نبسته .

هزینه های زندگی:

گرونی اینجا بستگی داره به اینکه:

درامد تون از ایران باشه.همه چیز خیلی خیلی خیلی گرونه.چون دارید تومان خرج میکنید.

اگه نصف درامد از ایران و نصف از اینجا باشه.زیاد خرج ها گرون نیست.

ولی اگه درامد تون از اینجا باشه ،همچی کاملا منطقی هست .

ا ینجا (این استان)اگر تجربه کاری نداشته باشید باید ساعتی ۹ دلار و ۱۵ سنت بگیرید.و بعد از 3 ماه (چون تجربه پیدا کردید)باید حقوقتون رو ببرن بالا.این پین ترین درامد هست.و این افراد از مالیات معافن.اگه کمتر از این بهتون حقوق بدن،میتونید شکایت کنید.اینجا اگه جای بصورت داوطلبانه کار کرده باشید ،جزو تجربه کاری محسوب میشه.

آموزش:

اینجا دانشگاه ها خیلی گرونه.درست که وام میدن.ولی اگه وام ندن،بسختی میتونید مخارج دانشگاه رو در بیارید.شیاد اصلان هم نتونید در بیارید.برای همین مردم بیشتر کالج میران تا دانشگاه.

ایران:ایران که دانشگاه ها فقط وظیفه دارن سرباز امام زمان تولید کنند.پس دیگه حرفی برای زدن نیست.همچی عالی هست.

د رباره مدارس هیچی نمیدونم.فقط میدونم خیلی توی مدارس سیگار و ماری جوآنا و ..... هست.نمیدونم تو ایران هم هست یا نه؟

آزادی و امنیت و احترام :

ینها  تنها دلیل من واسه مهاجرت بود.واسه همین ی پست دیگه در اینباره مینویسم.

پ.ن.

توی نظرات وبلاگ مانا جان،علی نوشته بود که تو ایران کسایی هستن که آب بینیشون رو میندازن زمین(یا یچیزی مسله این)باید بگم که اینجا توی جوان های بین ۱۲ تا ۱۹ سال ،تف کردن خیلی مرسوم هست.یجورای مثل اینکه جون های ما که سیگار میکشن احساس غرور و بزرگ شدن میکنن،اینجا هم با تف کردن این احساس رو میکنن.پس لطفآ از اینجا بهشت نسازید.

پ.ن.۲

باید ببینید که واسه چی میخاید مهاجرت کنید؟ دلیل مهاجرت واسه من آزادی بود،امنیت و احترام.چیز های که من تو کشورم نداشتم و نتونستم واسشون مبارزه کنم و بدستشون بیارم .حالا که امدم اینجا،این چیزی که بدست آوردم خیلی با ارزشتر از اونایی هست که از دست دادم.ببینید واقعن واسه شما چی مهمتر هست.چیزی که از دست میدید یا چیز های که بدست میارید؟

کاوه گفت:

سلام
 
خود شما در بخشی از مطلبتان اشاره کرده اید که بسته به روحیات افراد و تواناییها ، وابستگیها ، نوع انتخاب شهر برای اقامت و ... شرایط افراد در کانادا متفاوت خواهد بود. وقتی خودتان به چکیده تمام صحبت ها اشاره کرده اید، برای من حرف زیادی برای گفتن نمی ماند
 
کانادا سرزمینی است با 9000 کیلومترپهنا. سرزمینی است که تقریبا نیمی از یک قاره است. فقط مساحت یک استان انتاریو از نیمی از وسعت ایران بیشتر است. در چنین کشوری که وسعتش شاید 5 برابر ایران باشد، ابدا نمیتوان یک حکم کلی برای خوب یا بد بودن آن داد
در همان ایران اگر شما از 100 نفر بپرسید زندگی در ایران را چطور ارزیابی میکنند، بسته به اینکه در کدام استان، شهر یا روستا، یا حتی کدام محله زندگی کنند، پاسخهای متفاوتی خواهید داشت. در همان شهر تهران یک شهروند بسته به محل زندگی و نوع شغل و سطح درآمدش ممکن است نظری کاملا متفاوت و حتی متضاد با همسایه بغل دستی اش یا برادرش دریک گوشه دیگر شهر داشته باشد
این مقدمه را گفتم که بدانید اگر میخواهید با تحقیقات این چنینی به نتیجه برسید، نیاز به یک نمونه آماری بزرگ، شاید در اندازه چندین هزار نفر و از تمامی شهرهای مهم کانادا دارید. امری که شاید انجامش غیر ممکن باشد
شناخت من از کانادا محدود میشود به تجربیات شخصی خودم و یک نمونه آماری شاید چند صد نفره از دوستان و آشنایان وافرادی که به واسطه رولبط کاری با آنها در تماس بوده ام که آنرا در اختیار شما وسایر دوستانی که در راه مهاجرت هستند میگذارم
 
یک - در مورد خدمات درمانی من نمیدانم بر اساس چه تحلیلی شما سیستم ایران را ارجح بر کانادا دانسته اید. تجربه چندین ساله من در تورنتو و
ونکوور و مواردی که مشاهده کرده ام کاملا خلاف این امر را نشان میدهد. این تجربه شامل به دنیا آمدن دو فرزند خانواده ما (یکی در تورنتو و دیگری در ونکوور) است. آنچه من در اتاق عمل و مراقبتهای پس از زایمان دیدم شگفتی آور بود. تجربه دیگری در مورد یکی از دوستان بود که پدرش هنگام دیدار از آنها در تورنتو دچار مشکلی شد که کارش به عمل جراحی کشید. هزینه عمل و بیمارستان سر به 50 هزار دلار زد ولی این پول وقتی مطالبه شد که بیمار مرخص شده بود نه اینکه پشت در بیمارستان از درد بمیرد و تا وقتی پول نداده راهش ندهند. سر انجام هم وقتی دیدند طرف چنین پولی در بساط ندارد، تخفیف دادند و آنرا به اقساط بسیار ناچیز در حد ماهانه 50 دلار دارند میگیرند. ایرادی که به سیستم درمانی کانادا میگیرند این است که زمان انتظار برای خدمات پزشکی طولانی است ولی معنیش این نیست که کل سیستم از ایران بدتر است
 
دو - بازار کار در کانادا به شدت رقابتی و فشرده است. طبیعی است که در چنین بازار شکننده ای که حاشیه سود شرکت ها بسیار باریک است، به محض آنکه یک شوک اقتصادی یا سیاسی وارد شود، گروههای زیادی از کار بیکار شوند. در ایران شاید بتوان با داشتن یک مغازه پیتزایی یا بقالی در عرض دو-سه سال با زندگی خود را بست ولی در کانادا از این خبر ها نیست. اینجا برای هر یک دلار باید زحمت کشید و آن را "به دست آورد" نه اینکه پول خودش بیاید. ضرب المثل مشهوری که میکویند "یه دلاری زیر پای فیله" کاملا درست است. برای زندگی کارمندی و حقوق بگیری نیز همینطور است و این دغدغه اغلب ساکنین کاناداست که کارشان با ثبات و پایدار نیست. در ایران من دیده ام که شرکت ها حتی در دوران کم کاری هم پرسنل خود را کم نمیکنند و صبر میکنند تا پروژه جدیدی برسد ولی در کانادا از این خبرها نیست و اگرکار کم شد، خیلی راحت و سریع پرسنل خود را کم میکنند تا وقتی اوضاع بهبود پیدا کند. یک دلیل این امر میتواند این باشد که هزینه نیروی انسانی در پروژه های ایران نسبت به کل رقم پروژه ناچیز است ولی در کانادا دستمزد و نیروی انسانی درصد قابل توجهی از بودجه یک پروژه یا شرکت است که در شرایط بحرانی سریعترین راه برای کاهش هزینه ها، کاستن از تعداد پرسنل است
 
سه - مقایسه آب و هوای ایران و کانادا سخت است. ایران عمدتا سرزمینی آفتاب گیر و گرم است. مگر در نقاط کوهستانی ولی در کانادا در بخش عمده آن زمستانهای سرد و طولانی دارد که برای ما که از سرزمین آفتاب می آییم آزار دهنده است. در سرتاسر کانادا فقط ونکوور آب و هوای مناسب و معتدل دارد. در تورنتو زمستانهای 30 درجه زیر صفر و تابستانهای گرم و شرجی بالای 40 درجه با رطوبت امان آدم را میبرد. تصور کنید زمستانها در همدان و اردبیل هسنید و تابستانها در بندرعباس و قشم. ولی در کانادا آلودگی هوا و محیط زیست بسیار کم و کنترل شده است. گرچه تورنتو آلوده ترین هوا در شهرهای آمریکای شمالی را دارد ولی باز هم قابل مقایسه با تهران یا شهرهای بزرگ ایران نیست
 
چهار - مقوله آزادی برمیگردد به تعریف هر فردی از کلمه آزادی. در کانادا هم محدودیت هایی در چهارچوب قانون برای افراد وجود دارد ولی از نظر اجتماعی، اصولا مردم کاری به کار هم ندارند و هر کسی آزادانه زندگی خود را میکند. مادامیکه شما به حریم و حقوق دیگران وارد نشده اید آزادید ولی در زمینه های نژادپرستی و تبعیض ، قوانین سخت گیرانه ای وجود دارد که مردم حتی اگر آن را دوست نداشته باشند هم رعایت میکنند چون مجبورند
 
پنج - سیستم آموزشی کانادا که جای خود را دارد. فقط هنگامی که فرزندان شما وارد مدرسه میشوند پی به اهمیت موضوع می برید. من تنها به این نکته اشاره میکنیم که در ایران وقتی مدارس باز میشد ما عزا میگرفتیم ولی در کانادا مدرسه رفتن یک تفریح دلچسب برای بچه هاست. در کالج و دانشگاه هم به نسبت همینطور است. فقط بدانید که در سطوح دانشگاهی، زحمت و مطالعه شما باید 5-4 برابر ایران باشد . سیستم درس خواندن ما در دانشگاههای ایران اصلا با کانادا قابل مقایسه نیست و این امر زحمت زیادی برای مهاجرینی که به دنبال درس هستند به وجود می آورد. خلاصه برای یک درس سه واحدی در کانادا شما باید هفته ای 15-12 ساعت وقت در نظر بگیرید
 
شش - ارتباط با وابستگان هم تا حد بسیار زیادی مرتبط با نحوه روابط خانوادگی و فامیلی هر فرد دارد. برای ما ایرانیان که عمدتا درگیر شبکه درهم تنیده ای از روابط فامیلی و خانوادگی هستیم و بخصوص برای خانمها در سالهای اولیه تحمل شرایط دشوار است ولی عموما و به تدریج در سالهای بعد به این دوری عادت میکنند و گاهی شرایط بر عکس هم میشود، یعنی از اینکه دیگر از آن روابط پیچیده و پر از دخالت های اطرافیان دور هستند احساس رضایت و آرامش و آسایش میکنند
 
البته برای هر یک از موارد مورد اشاره شما و مواردی که در جدول نیاورده اید، اگر وقت اجازه دهد میتوان دهها صفحه نوشت و دهها ساعت صحبت کرد. بحت مهاجرت و جدایی از یک روش زندگی و محیطی که در آن رشد کرده ایم و به آن خو گرفته ایم و ورود به یک سرزمین دیگر که شاید اگر نگویم 100 درصد، لااقل 95 درصدش از رانندگی و زبان و فرهنگ و سیستم اقتصادی گرفته تا اجتماعی و غیره با ایران متفاوت است، در یک ایمیل یا گفتگوی تلفنی نمی گنجد. برای به نتیجه رسیدن باید هر شخصی خودش تجربه کند
 
من اگر بخواهم خلاصه بگویم، شاید به تعداد مهاجرین، برداشت و دیدگاه از مهاجرت وجود داشته باشد و تجربه شخصی افراد زیاد به درد سایرین نمیخورد مگر در موارد عمومی. نوع نگاه هر فرد به مساله مهاجرت با توجه به احساسات و روحیات و خلقیات و تجربیات گذشته و خاستگاه و طبقه اجتماعی و اقتصادی اش طبیعتا با دیگران متفاوت و گاه متضاد خواهد بود. به نظر من در مساله مهاجرت شانس هم سهم بزرگی دارد. شانس اینکه در سرزمین جدید در کدام شهر و محله و خیابان مستقر شوید و با چه افرادی آشنا و قاطی شوید همه و همه در برآیند بردار موفقیت و رضایت شما از کانادا و مهاجرتتان موثر است
 
و کلام آخر اینکه اگر در ایران - بدون کمک دیگران و فقط با اتکا به توانایی های خودتان - موفق هستید، در کانادا موفق تر خواهید بود. فقط خود را برای بزرگترین و عمیقرین شوک زندگی خود آماده کنید. مهاجرت آسان نیست که هیچ، بسیار هم سخت است. درست مثل خود زندگی. ولی این به معنی "بد بودن" مهاجرت نیست. اگر ماجراجو و اهل تلاش و علاقه مند به دیدن دنیایی تازه هستید، بسم الله
 حتی اگر از این دنیای جدید هم خوشتان نیاید، لااقل در آینده دور خود را ملامت نمیکنید که زمانیکه موقعیت داشتید، استفاده نکردید. راه برگشت گرچه ممکن است گاهی ناهموار باشد ولی هرگز بسته نیست
 
و مثال آخر من این است که در یک جاده یخبندان شما میتوانید کناری بایستید و صبر کنید تا جاده باز شود. ولی در یک دریای طوفانی ادامه مسیر شاید تنها گزینه برای شمای ناخدا باشد. تشخیص اینکه کجا هستید و چه میخواهید بکنید بر عهده خودتان است و بس.

موفق باشید

خورشید شب مهاجر گفت:

سلام به مانای عزیز و همه خوانندگان عزیزت
راستش میخواستم ازت تشکر کنم به خاطر چنین موضوعی و بحث دوستان داخل و خارج از ایران.
باید مطلبی رو بگم و اون این هست که مقایسه بین دو کشور ایران و کانادا و مباحث موجود در آن به نظر من صحیح نیست.هر کدام از آونها دارای نقاط قوت و ضعف هستند.ولی نکته قابل توجه فاصله از نظر جغرافیائی و فرهنگ مردم بین دو کشور هست.پس بهمین دلیل امکان مقایسه بسیار کمتر به نظر میرسه.و مثال دیگه اینکه همه مهاجرین به روشهای مختلفی به کانادا مهاجرت میکنند و دید افراد حاضر در کانادا بسیار بایکدیگر متفاوته پس باز هم ملاکی برای مقایسه باقی نمیمونه.
مثلا من 7 ماهه که در کانادا و استان آلبرتا شهر ادمونتون زندگی میکنم.ممکنه بدلیل اطلاعات کم من تجارب تلخ و ناگواری نسبت به موضوعات مختلف داشته باشم ولی نظر من ملاکی برای مقایسه کشور کانادا با ایران نیست.
همانطوری که خوانندگان وبلاگ من میدونن من همیشه مثبت مینویسم و مطالب منفی وبلاگ را منتشر نمیکنم و مواقعی اونها رو در قالب توصیه به دوستان معرفی میکنم.اما چه میشود که خاطارت منفی بوجود میاد؟همش از نداشتن تجربه و نبود اطلاعات کافی از امکانات موجود در کانادا هست.پس اینگونه نظریات نمیتونه ملاک قابل استدلالی برای اینکه کانادا خوبه و یا بده !باشه.سعی میکنم بزودی مطلبی رو در این باره در وبلاگ منتشر کنم و از دید افراد مختلف توضیحاتی در این باره بدم.شاداب باشین و عاشق عشفتان و روزگار را در لحظه حال ببینید و از اون لذت ببرید.هر کجا که هستید!!!!

مانای اولی گفت:

سلام
من می خواستم نظرمو در مورد ایران و کانادا به عنوان کسی که چندین ساله در کانادا زندگی می کنه بدهم:
1. خدمات درمانی: وقتی خدمات درمانی کشوری رو با کشور دیگر مقایسه می خواهیم بکنیم بهتر است که این مقایسه فقط برای طبقات مرفه جامعه نباشه بلکه باید خدمات درمانی رو برای کل جامعه در نظر گرفت. من صد در صد نظر به این می دهم که خدمات پزشکی به نسبت ایران بسیار بسیار بسیار در سطح بالایی هست. شما بابت خدمات پزشکی آزمایشگاهی بیمارستانی رادیولوژی و جراحی هزینه ای پرداخت نمی کنید و وقت رو هم با پارتی بازی به کسی نمی دهند. دارو هم برای طبقات کم در آمد جامعه رایگان و یا با تخفیف بالا می باشد. در ایران اگر کسی پول نداشته باشد خدمات درمانی برایش در حد صفر هست. من خودم برای هر وقتی که می خواستم از متخصص در ایران بگیرم معادل حق الویزیت پز شک را باید به خانم منشی می پرداختم تا به من وقت بدهد.
من تجربیات درمانی و جراحی که در اینجا داشتم همگی عالی و بدون نقص و دغدغه بوده است. هیچوقت برای جراحی در اینجا به کسی آنتی بیوتیک نمی دهند و کلا" اینجا مثل ایرانی کیلویی به آدم دارو نمی دهند و پزشکها هم برای دوستانشون لقمه نمی گیرند و مریض رو الکی برای عمل نمی فرستند. اینجا همه چی با نوبت هست و تبعیضی در این مورد وجود ندارد. بیمارستانها تمیز است و اثری از آن بوهای تهوع آور بیمارستان ایرانی خبری نیست. پرسنل هم کار می کنند ضمنا".

2. از نظر بازار کار باید بگویم که اگر شما امکانات خاله عمه دایی و پارتی بازی و یا وابسته بودن به سیستم حاکم را در ایران کنار بگذارید به من بگویید که چقدر شانس پیدار کردن کاری را دارید که بتوانید با حقوقش یک زندگی سالم داشته باشید؟ در کانادا با حداقل حقوق هم یک نفر می تواند زندگی سالم داشته باشد. از نظر امنیت هم می توانم به شما بگو یم که خیلی کم لطفی هست که کسی بگوید امنیت در ایران بیشتر از کانادا هست. کانادا بسیار بسیار کشور امنی هست و وقتی بیایید اینجا خواهید دید که خانمها تا چه ساعتی از شب بیرون هستند و راحت در همه جا در رفت و آمد هستند. در ایران حتی مردان هم در امنیت نیستند. در محیط های کاری ایران زنان هیچ نوع امنیتی ندارند و مرتبا" مورد تجاوز های غیر اخلاقی ( نه صرفا" جنسی) قرار می گیرند. حتی روابط خانوادگی هم حرمت خود را در ایران از دست داده است و ما شاهد فساد بسیاری در ایران هستیم که تعداد این مسائل در کانادا به نسبت ایران تقریبا" بسیار بسیار ناچیز هست. در مورد مرخصی هم باید بگویم که باز بایستی شما اکثریت جامعه ایرانی را در نظر بگیرید و به من بگویید چه در صدی از شاغلین در بخش خصوصی از مرخصی استفاده می کنند. در مورد کار قبول دارم که در ایران کسی تقریبا" کار نمی کند ولی در کانادا باید خیلی کار کرد.

لاله گفت:

خانوم مانای عزیز لطف کردند و نظر من رو در مقایسه بین کانادا و ایران خواستند تا  یه “نتیجه گیری کلی” بتونیم داشته باشیم. به نظر من  نمیشه یه “نتیجه گیری کلی” داشت. همونطور که نمیتونیم در مورد ازدواج و زندگی مشترک یک جواب مشخص بدیم و نتیجه گیری کلی داشته باشیم که آیا تشکیل زندگی مشترک خوبه یا بد؟! برای بعضی ها میتونه خوب باشه برای بعضی ها هم نه. بستگی به شرایط و موقعیت های مختلف پاسخ ها هم متفاوت هست.

از طرفی برای مقایسه هر کسی به پارامتر های مختلف از نظر اهمیت یک وزنی رو اختصاص میده، هر پارامتر برای اشخاص مختلف درجه اهمیت متفاوتی رو داره. مثلا یک نفر میگه برای من اجتماعی یا وزن بیشتری  نسبت به خدمات درمانی داره. اما ممکنه برای شخص دیگه ارتباط با بستگان از همه پارامترهای دیگه مهم تر باشه. پس مقایسه کردن با پارامتر های یکسان و آمارهای یکسان میتونه با توجه وزنهای مختلف از سوی مقایسه کنندگان نتایج کاملا متفاوتی رو داشته باشه.

اما نظر خود من نسبت به پارامتر های اعلام شده:

خدمات درمانی: به صورت عمومی کانادا از سایر کشورها جلوتر هست. برای کلیه افراد مقیم کشور کانادا خدمات درمانی رایگان هست. داروها آزاد ولی گرون هستند. البته اگه بیمه کار داشته باشی اون بیمه بسته به نوع قرار داد هزینه ای دارو تا 95 درصد پوشش میده. بعضی موارد 100 درصد و بعضی ها کمتر. دندونپزشکی هم به همین صورت. اما شما به راحتی نمیتونید به پزشک متخصص مراجعه کنید و پروسه معرفی به پزشک متخصص هم نسبتا طولانی هست. همسایه ما یک پوشش بیمه ای داره که آمریکا رو هم پوشش میده و میگه برای انجام خدمات درمانی خیلی وقتها میره آمریکا و هزینه اش رو میده و به قول خودش ارزش داره. گاهی اوقات آدم نمیتونه منتظر بمونه تا پروسه معرفی به متخصص انجام بشه و عجله داره. اما خوب هم هزینه داره و هم درد سر از یه شهر به یه شهر دیگه مسافرت کردن و … اینها نظر همسایه ماست (نمیدونم اهمیتی در قضیه داره یا نه اما ایتالیایی هستن) از نظر خود من خب من در ایران بیمه تکمیلی داشتم که صد در صد هزینه ها رو در هر بیمارستانی پرداخت میکرد و همینطور دندانپزشی و دارو رو هم صد در صد پرداخت میکرد. پس شخصا بخوام نظرم رو بگم در این مورد ایران برای من بهتر بود. راحت تر به پزشک مراجعه میکردم تو بهترین بیمارستانها میتونستم بهترین سرویسها رو رایگان دریافت کنم.

از طرفی حس مسولیت پذیری که گفته میشه در کانادا نسبت به ایران در بین پزشکان بیشتر هست مثالهایی دارم که میتونه خلاف این موضوع رو اثبات کنه اما رسیدگی و تنبیه و جریمه بی مسولیتی ها هم بیش تر از ایران هست. حداقل اطلاع رسانی اینکه فلان بیمارستان یا فلان دکتر در این مورد کوتاهی کرده باعث میشه مردم رو آگاه تر و نسبت به همچین مسائلی دقیق کنه. مثلا چند سال پیش برای این خانم تشخیص سرطان سینه میدن و بعد از اینکه عمل میکنند و شیمی درمانی و … متوجه میشن که تشخیص اشتباه بوده و خانوم اصلا مبتلا به سرطان سینه نبودن. این خانوم به دلیل تشخیص نادرست پزشک متخصص، از پزشکشون شکایت کردند و میگن علاوه بر اینکه باعث نقص عضو من شدن ضربات زیادی رو تو این مدت بابت این بیماری به من وارد شده و روی زندگی شخصی و کاری من تاثیرات جبران ناپذیری گذاشته. مثالهایی از این قبیل زیاد هست. به هر حال آدمهای سهل انگار و خطاکار همیشه همه جا هستند. نمیشه بعد از برخورد با یک مورد گفت اینجا صد در صد بهتر یا بدتر هست. هنوز نمیتونم بگم کدوم بهتره. فقط میتونم بگم خودم شخصا سیستم درمانی اینجا رو دوست ندارم.

بازار کار: برای رشته تخصصی من، طبق تجربه ام در اینجا بازار کار کانادا اگه بهتر از ایران نباشه حداقل مساویه. وارد شدن به بازار کار اینجا برای تازه واردین کمی مشکل هست، اما غیر ممکن نیست. انواع راه های وارد شدن به بازار کار اینجا رو قبلا تو پستهای دسته بندی شده در گروه کار و کاریابی نوشتم. اگه مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که کمی به حوصله و زمان نیاز داره. از طرفی هم باید خوب تحقیق کرد که برای هر رشته و تخصصی در کدوم منطقه باید اقامت داشت. مثلا برای گروه های تخصصی برق و مکانیک و پتروشیمی و رشته هایی از این دست استان آلبرتا دارای موقعیت های شغلی بیشتری هست. (به دلیل منابع نقتی و شرکتهای نفتی در اون منطقه)

آب و هوا: هوای تمیز و خیلی خیلی سرد رو به هوای آلوده ترجیح میدم.

هزینه های زندگی: اگه منظور از هزینه های زندگی دخل و خرج باشه میتونم بگم اگه شاغل باشید، دخل و خرج  ارتباطشون منطقیه. اما اگه از پس اندازتون خرج کنید و پس اندازتون هم از ایران باشه خوب طبیعیه که هزینه ها قابل توجه هست.

آ.زاد.ی: بییییییییییییییییییییییییییییییییب. متاسفانه یه طرف قضیه اصلا همچین موجودیتی درش تعریف نشده و Null هست و قابلیت مقایسه نداره و دستگاه کلا از کار افتاد کرد.

اینجا اما آ.زاد.ی در حدی که برای دیگران مزاحمت ایجاد نکنه وجود داره.

آموزش: نمیتونم نظر قطعی خودم رو بگم اما تو کالج تو رشته دکوراسیون متوجه شدم ایرانی ها از بقیه جلوتر هستند و درک بهتری دارند. تو رشته های دیگه هم از دوستان شنیدم که وضعیت به همین صورت هست. مطمئن نیستم که این به دلیل باهوش تر بودن ما ایرانی هاست، به دلیل تربیتمون باشه که دوست داریم همیشه تو همه چیز اول باشیم یا به دلیل بهتر بودن آموزش و پرورش و شیوه های اون باشه که ما تو ایران داشتیم.

تحصیل توی دانشگاه ها و کالجها رایگان نیست. بسته به رشته و دانشگاه هزینه ها متفاوت هست. میتونید وام تحصیلی بگیرید اما وام تحصیلی هزینه تحصیل و زندگی در حد دانشجویی رو جواب میده. نمیدونم خوبه یا بد. اونهایی که به دنبال تحصیل هستند معمولا انتظار یک زندگی متوسط به بالا رو ندارند. زندگی در حد دانشجویی قابل اداره ست.

ارتباط با وابستگان: اگه آدمهای وابسته ای باشید خوب طبیعتا راه دور و رفت و آمدی که آسون نیست میتونه سخت باشه.

پارامترهای اضافه شده از سوی خودم:

استرس : زمانی که ایران بودم در هفته دوبار دچار حمله میگرن شدید میشدم که خیلی وقتها مجبور بودم به کلینیک برم و با تزریق مسکن و سرم حالم بهتر میشد. علت حملات میگرنی من استرس و آلودگی هوا بود. اینجا از وقتی اومدیم میگرن من کاملا برطرف شده.

آرامش : تو این سه سال آرامشی رو که همیشه دنبالش بودم رو به دست آوردم. البته آرامش با بی خیالی فرق میکنه. من بی خیال نبودم و نیستم. برای آرامش تلاش میکنم. اینجا با تلاش آرمش رو به دست آوردم اما تو ایران نه! همیشه نگران بودم. همیشه ناراحت بودم از تبعیضاتی که وجود داشت.

امنیت شغلی: اگه کارتون خوب باشه زود پیشرفت میکنید. بد باشه، شوخی با کسی ندارن. تو شرکتهای دولتی اینجا اما وضعیت مثل شرکتهای دولتی ایرانه. سرعت فسیل شدن هم درشون یکیه.

ممکنه شما از طریق دوستی یا فامیل یا هموطن برای کار به جایی معرفی بشید اما هیچ کدوم از اینها تضمینی برای موندن در اون کار نیست. تنها تضمین کار خود شما و مفید بودن شماست.

سطح فرهنگی: در مورد تورنتو با وجود مولتی کالچرال بودن محیط و از طرفی مقصد درصد زیادی از مهاجران تازه وارد، نمیشه گفت هیچ گونه بی ادبی و بی فرهنگی دیده نمیشه. از طرفی خیلی از کشورها فرهنگشون طوری هست که بعضی از کارهای چندش آور مثل بیرون دادن باد گلو و معده و فین کردن با صدای بلند رو عیب نمیدونن. همین الان که مشغول نوشتن این پست هستم همکار چشم بادومی من مشغول بیرون دادن باد گلو هست. و نه یک بار و دو بار و اتفاقی، بلکه دائم در حال این کار هست. هر روز از صبح تا بعد از ظهر. بعد وقتی که عطسه میکنه بلند میگه  معذرت میخوام. بعد به اینها میگن خودشون رو با سرعت با فرهنگ کانادایی وفق دادن چون موقع عطسه کردن عذر خواهی میکنن. تو شرکت قبلی که بودم همکارم عادت داشت آب که میخورد توی دهانش اول اون رو غرغره میکرد و بعد قورتش میداد. اما سطح فرهنگ عمومی بالاتر هست و مردم هم سعی میکنن ظاهرا اونرو رعایت کنند. خوش برخورد هستند و با احترام با هم برخورد میکنند. همه جا حق با مشتری هست. اگه تو یه فروشگاه بین قفسه ها یک ساعت هم دوست داشتید میتونید بایستید و با خیال راحت جنس مورد علاقتون رو انتخاب کنید. کارمند فروشگاه هم اگه با قفسه ها کار داشته باشه مثلا بخواد قفسه رو مرتب کنه یا جنس جدید بچینه حق نداره به شما بگه عجله کنید یا برید کنار من کار دارم. وظیفه داره اینقدر صبر کنه تا شما با رضایت کارتون رو انجام بدید. خیلی به ندرت میشنوید توی خیابون بوق بزنن.

رضایت کلی: در نهایت میتونم بگم به نظر من اگه شما شغل تخصصی خودتون رو داشته باشید از زندگی در کانادا راضی خواهید بود و از زندگیتون لذت میبرید اما چند نفر از خواننده های این وبلاگ میتونن بگن که تنها شرط رضایت از زندگی در ایران داشتن شغل تخصصی هست؟ کاریکاتور مانا کاملا گویاست. اکثر مهاجران ایرانی به خصوص تحصیل کرده ها به گونه ای با پای خودشون دارن از وطنشون اخراج میشن.

 رضا گفت:

سلام
آقا من از سر دلتنگی یکساعت نشستم وبلاگ شما را خواندم آخرش فهمیدم که شما هنوز به کلگری نبامدین. آقا اگر بیایی مثل ما قازقولنگ میشی مواظب باش
در کلگری اومدی حداقل پولی را که می تونی بزار تو حسابت و بقیه اش را یک صندوق امانات اجاره کن و بزار تو صندوق بانک بعد از حسابت به نحو های مختلف پول برداشت کن تا ظرف چهار ماه به زیر هزار دلار برسانی بعد برو سیتی ( یعنی همان شهرداری خودمان) بگو پول ندارم و بیکارم شهرداری برات یک خونه اجاره می کند که فقط سیصد دلار در ماه باید تو اجاره بدی و بقیه اش را شهرداری می دهد کلا هزینه ات در ماه زیر 1800 دلار می شه این مزیت در شهرهای دیگر کانادا نیست
بعد می شینی خونه دیوونه می شی که خدایا چرا اومدم اینجا بیکاری بکشم و با کمک دولت زندگی بکنم
هرجا می ری مثل یک آدم عقب مانده بهت نگاه می کنن و دلت خوشه که عیبی نداره اولش سخته بعدا درست می شه آرزوت اینه که یک کار پادویی بهت بدن در یک مغازه که فقط بیکار نباشی
به ابن مطلب فکر کن کانادا صد سال است مهاجر می پذیرد چرا جمعیتش هنوز حدود سی میلیون هست
قربانت
رضا


بنفشه گفت:

در مورد بیمه درمانی هم من قبول دارم که دکترهای ایران به علت اینکه بیشتر با مریض در تماس هستند در دوران تحصیلشون و با توجه به تعداد بیشتر مریض، تجربه بیشتری دارند و در خیلی‌ موقع تشخیص درست میدن . اینم قبول دارم که اگه پولدار باشی‌ راحت میری پیش دکتر متخصص بخاطر سرما خوردگی ساده بچت!( مخاطبم منا جون تو نیستی‌، وقتی‌ مخاطب به کار میبرم کلی‌ منظورمه)ولی‌ یه ذره اگه دقیق تر نگاه کنیم چرا باید یه دکتر مثلا متخصص کودکان که سالها وقتشو روی تشخیص و یادگیری بیماریهای سخت و نادر گذرونده بیاد و یه سرما خوردگی رو درمان کنه، چون فقط والدین اون بچه رفاه مالی‌ دارند؟ اینجا درسته که برای یه دلدرد اگه بری اورژانس ساعت‌ها باید معطل بشی‌ ولی‌ آیا واقعا یه سرما خوردگی احتیاج به اورژانس داره؟

 ه نظر من سیستم بسیار درستی‌ برای بیمه سلامتی‌ اینجا هست. همین بیمارستان هایی که مهاجران همش ازش شکایت میکنند به موقعش و وقتی‌ که مریضی جدی باشه( نه سرما خوردگی و ...) به خوبی‌ از شما مراقبت میکنند. چند سال پیش همسر من با دلدرد شدید از خواب پاشد که تکون نمیتونست بخوره. بردمش اورژانس، در کمتر از ۱۵ دقیقه بردنش تو ، ۱۰ دقیق بعد رزیدنت جراحی و داخلی‌ اومدن، در عرضه یکی‌ ۲ ساعت تو اتاق عمل بود، اپندیسشو در آوردند. بعد که آوردنش باید میدیدی که چطوری باهاش رفتار میکردند. پرستار شیفت شب اول میامد پاهای همه مریض هارو ماساژ میداد چون رو تخت مدت زیادی بودند خون توش جریان پیدا کنه. تو مدتی‌ که من پیش همسرم بودم درد وحشتناکی‌ توی ناحیه شکمم گرفت که به خودم میپیچیدم. پرستار اون بخش که هیچ ربطی‌ هم به من نداشت، اومد فشار من رو گرفت، با ویلچر منو برد تو اورژانس تحویل داد و برگشت. من به این میگم سرویس. مثال بهتر اینه که یکی‌ از نزدیکان من چند سال پیش به بیماری سرطان مبتلا شد، تمام مخارج شیمی‌ درمانی، سیتی اسکن، بیوپسی همه و همه مجانی‌ بود، هر جلسه شیمی‌ درمانی تقریبا ۵۰۰۰ دلار خرجش بود که برای اون مجانی‌ بود. هم زمان پسر خاله همسرم تو ایران دچار همین بیماری شد، نمی‌دونی چی‌ کشید تا تونست تشخیص درست بگیره، پیدا کردن داروها و خرجش که دیگه نگم بهتره. مجبور به فروش ماشینشون شدند. پس من واقعا اون تیک رو به سیستم بهداشت کانادا میدم.

هواش رو اصلا دوست ندارم به غیر از تابستون ولی‌ این سلیقه شخصیمه. اینم بگم که بین تمام ساختمان‌های مرکز شهر پل سرپوشیده هوائی برای عابر پیاده هست.مخارج به نسبت در آمد خوبه. بستگی داره چه کار بکنی‌ با پولت. من از زمانی‌ که در آمدم ماهی‌ هزار دلار هم نبود تا الان که خیلی‌ بالاتره هیچوقت پس انداز نداشتم بخاطر مشکله ولخرجی من هست، سالی‌ چند تا مسافرت میریم، خونه و ماشینم هم داریم، حالا تازگیها عاقل شدم می‌خوام یه کم کمتر خرج بکنم.!!!ولی به راحتی میشه با ماهی 3000 دلار زندگی کرد در حد معقول

من به شخص هیچوقت نمیتونم بگم کی‌ کجا زندگی‌ کنه ولی‌ من از اینجا ناراضی نیستم. در مورد بستگان،من چون پدر و مادر و برادرم اینجا هستند خیلی‌ مشکل ندارم. چند سال یه بار هم میرم ایران و بقیه خانواده رو میبینم. اونها هم میان و مشکلی‌ ندارم.

در مورد دوستی‌ که گفته بودند راهش اینه که بری خونه از دولت بگیری، اصلا موافق نیستم، اگه بضاعت مالی‌ در حد اجاره خونه نیست بهتره که مهاجرت آدم نکنه چون روزگار سختی در پیش داره. در ضمن کمک از دولت گرفتن کردیت شخص رو خراب میکنه که بعدها برای خونه و ماشین خریدن اثر بد میذاره.

امنیت هم در کلگری به مراتب بیشتر از تهرانه. اینو از روی آمار میگم.

گفتنی زیاده، خوشحال میشم اگه سوألی داری جواب بدم.

 ...بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم مرداد 1389 توسط مانا -علی
 

سلام به همگی

هفته گذشته را به اتفاق یکی از اقوام رفتیم مسافرت .و اینگونه بود که چند روزی را از دنیای ارتباطات اینترنتی به دور بودیم و امکان پاسخ به کامنتهای سراسر مهر شما عزیزان فراهم نبود و فرصتی هم نشد که در مورد گردهمایی 8 مرداد چیزی بنویسیم.  امروز جسته گریخته وبلاگ چند تا از دوستان را خواندم: از نارمک تا کانادا -  کانادا بلاگ – دوستدار ونکوور

که هر کدام از دید خودشان مطالب خوبی نوشته بودند . اما دیدگاههای خودم:

جلسه در همان مکان قبلی برگزار شد و تعداد دوستانی که در جلسه شرکت کردند بسیار بیشتر از گذشته بود ، گمان می کنم به قول یکی از دوستان تعداد ما به صورت قارچی در حال افزایش است و فکر کنم جلسه بعدی باید در یک آمفی تئاتر بزرگ برگزار شود با امکانات صوتی بالا چون صدا به همه جمع نمی رسید .

از همین جا از طرف خودم و سایر دوستان ازآقا رضا و سان شاین عزیز که میزبانان اصلی جلسه بودند سپاسگزارم .( و چقدر این دوستان خوبمان این روزها به دلگرمی و همدردی های ما نیاز دارند تنهایشان نگذاریم ).

صحبتها در این جلسه بیشتر حول محور تجربیات زندگی دو مهاجر یعنی خانم سولماز عاملی و آقایی که اسمشان خاطرم نیست ، بود. و دوستان دیگر هم در خصوص پرونده مهاجرتیشان اطلاعات خود را رد و بدل می کردند، بچه ها هم که طبق معمول به بازی مشغول بودند.

 

چقدر جالب است دوستان اینترنتی را ملاقات کردن ، باز هم برخی دوستان خوبم را که مدتهاست نوشته هایشان را می خوانم ، از نزدیک دیدم : جلیله عزیز، صحرای عزیز، باران عزیز نویسنده پرش، آزاده عزیز

و دوستان دیگری هم که درجلسه گذشته افتخار آشناییشان را داشتیم: آقا محمد از نارمک و آقازاده شان، آقا علی کانادا بلاگ، آقا هومن و مرجان عزیز ، آقای فرهنگ فر و اعظم عزیز، آقا مهدی و همسر،  ونوس عزیز و....

و از دوستان جدید  سهیلای عزیز و سیمین عزیزم 

اما سخنان خانم عاملی که به عنوان یک شهروند کانادایی در جمع حاضر بودند بسیار تاثیر گزار بود . ایشان یک دید واقعی به بقیه دادند وکانادا را از  دریچه ای دیگر به همه نشان دادند و شاید به مذاق خیلی ها از جمله خودم زیاد خوش نیامد ، اما به قول آقای همسر همه این ها واقعیت دارد و باید پذیرفت . نکته ای که برای آقای همسر قابل تامل بود که کانادا به ترتیب اول برای بچه ها بعد خانمها بعد کهنسالان بعد حیوانات و در آخر آقایان ارزش قائل است!

حالا این آقایان بیچاره با چه انگیزه ای مهاجرت کنند و از بهشت برینشان ( ایران ) دل بکنند ؟

اما باز هم به نظر من بسته به روحیات افراد و تواناییها ، وابستگیها ، نوع انتخاب شهر برای اقامت و ... شرایط افراد در کانادا متفاوت خواهد بود .

و اما برآیند آنچه در جلسه مطرح شد و برداشت ذهنی شخص خود من از مقایسه دو کشور بر طبق گفته ها یی که شنیدم:

 

خدمات درمانی

بازار کار

آب و هوا

هزینه های زندگی

آزادی

آموزش

ارتباط با وابستگان

کانادا

×

×

×

×

×

ایران

×

×

 

حالا خودتان قضاوت کنید کدام بهتر است؟ باز هم می خواهید مهاجرت کنید؟! شما بودید کدام را انتخاب ی کردید؟

پی نوشت: دوستی به نام آقا مرتضی لینکی رو معرفی کردند که می شود کشورها را بر اساس معیارهایی با هم مقایسه کرد که اطلاعات طبق آمارمعتبروارد شده است. من هم دیدم بد نیست  مقایسه دو کشور کانادا و ایران رابرای دوستان بگذارم:

کانادا به رنگ آبی و ایران به رنگ سبز نشان داده شده

دوستتان دارم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم مرداد 1389 توسط مانا -علی
 

مدتی است که با گروه مهاجران کانادا(immigrants group) از طریق وب آشنا شده ایم و در دومین جلسه گروه که در پارک قیطریه بود ( روزجمعه 25 تیر) ، شرکت کردیم .

ما افتخار آشنایی با هیچکدام از اعضا را از قبل نداشتیم و فکر می کردیم فقط ما در این جمع غریبه ایم، اما بعد از دیدار دوستان و رد وبدل اطلاعات فهمیدیم بیشتر دوستان حاضر یکدیگر را نمی شناسند واین بود که ما هم راحت تر شدیم.

اما جالب این جاست که برخی دوستان وبلاگ نویس را فقط از طریق نوشته هایشان می شناختیم و در این جلسه خودشان راهم زیارت کردیم، مثل آقای علی کانادابلاگ  و آقای محمد از نارمک .همچنین صحبت از سایر دوستان وبلاگ نویس و مطالب مفیدشان شد:

شانتمیس عزیز - مرجان عزیز از قلب کویر - فریبا زن شیرازی - آوای عزیز - جلیله عزیز- رودابه عزیز - لاله عزیز-کامیار عزیز- باران عزیز-پوریای عزیز - خورشید شب عزیز -مهندس کاوه عزیز -مهربانوی عزیز-یادگار عزیز- شایای عزیز و...خیلی های دیگر که الان من حضور ذهن ندارم .امیدوارم به بزرگواری خود مرا ببخشند.

 و همگی یادی ازرضا و سان شاین عزیزکردند که همه دوستان معتقدند ایشان واقعا مطالب را جزئ به جزئ و کامل می نویسند. من از طرف همه دوستان از ایشان سپاس ویژه دارم.  

دوستان با سابقه تر در امر مهاجرت اطلاعات خوبی به دوستان تازه کارتر دادند، مثلا در مورد معرفی پزشکان مدیکال ، دارالترجمه ، انتخاب شهر برای مهاجرت، چگونگی گرفتن نامه سابقه کار، کلاس زبان، بازار کار در کانادا، اجاره محل اقامت در بدو ورود و...

و بالاخره کلی شماره تلفن و آدرس ایمیل در این وسط رد و بدل شد...

حتی بچه هایمان هم در این جمع با هم دوست شدند و کلی بازی کردند ، نانی  که ازحالا منتظر جلسه بعدی است تا با محمد علی بازی کند !

و اما قسمت شیرین برنامه هم که خوردن شیرینی مدیکال آقا محمد و خانواده شان بود ( امیدوارم هر چه زودتر مدیکال بقیه دوستان منتظر هم بیاید و ...)

به طور کل این جلسات برنامه بسیار خوب و مفیدی است  و یقین دارم دوستانی که از ایران یکدیگر را می شناسند در خاک کانادا دوستیهای محکمتری خواهند داشت و این ارزنده ترین دستاورد این گروه است.

حالا اینها را گفتم تا مقدمه ای باشد برای این که بگویم سومین جلسه گروه در همان محل قبلی ( آلاچیق های پارک قیطریه) در روز جمعه تاریخ 8/5/ 89ساعت 10-12 صبح برگزار می شود.

از طرف خودم از کلیه دوستان مهاجر کانادا که فایل نامبر دریافت کرده اند دعوت میکنم در جمع ما حاضر شوند ، و اما اطلاعات بیشتر و موثق تر را می توانید از اینجا بخوانید.

به امید دیدار همه دوستان در روز جمعه

 دوستتان دارم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم تیر 1389 توسط مانا -علی
 

برخی دوستان  دلیل این که چرا آپ نمی کنم را سوال می کردند . حقیقت این است که این دو هفته اخیر مشکلی برایمان پیش آمد و این خود باعث شد که به برنامه مهاجرتمان از دیدی دیگر بنگریم و موانع و مشکلات را بیشتر بررسی کنیم . حتی از شما چه پنهان به مرز پشیمانی از مهاجرت هم رسیدیم.

من و علی از این دید به قضیه نگاه می کردیم:

شاید مشکل پیش آمده، به ما اخطار می دهد که این ریسک را نکنیم  ، چرا که داریم  پا به آینده ای نامعلوم می گذاریم و شاید به نحوی حتی شرایطی بدتر از شرایط فعلیمان ایجاد می کنیم.راستش را  بگویم ما شرایط نسبتاً خوبی هم در محل کارمان داریم و از وضعیت مالیمان نیز راضی هستیم ، اما باز هم این گونه زندگی ما را ارضاء نکرده است . ( شاید هم به قول خانواده هایمان خوشی زده زیر دلمان )

....گذشت و گذشت و ما بالاخره تصمیم قاطعمان را گرفتیم و اکنون تمامی برنامه هایمان را در راه رسیدن به مقصد ( کانادا ) تنظیم کرده ایم  و ایمان دارم موفق خواهیم شد . من و علی تاکنون مشکلات خیلی بزرگتر از این را پشت سر نهاده ایم و تفاهم و همدلیمان ضامن خوشبختیمان بوده است .و این بزرگترین امتیاز ما در نیل به اهدافمان است.

یکی از دوستان صمیمیم ، همزمان با ما تصمیم به مهاجرت ( البته کبک ) داشت و در راستای این هدف خود و همسرش در کلاسهای زبان فرانسه شرکت کردند و خوب هم پیش می رفتند ، اما دو روز پیش به من گفت که از تصمیمشان صرف نظر کرده اند چون اصلاً با هم تفاهم ندارند و ترجیح می دهد در کنار خانواده اش باشد چون به همسرش اطمینان لازم را به عنوان یک پشتوانه محکم ندارد.-

اما من می بینم که من و علی هیچگاه با هم مشکلات این چنینی نداشته ایم و همیشه یکدیگر را حمایت کرده ایم و به یکدیگر اعتماد به نفس میدهیم( پشت من به کوهی استوار بند است) و این بزرگترین سرمایه زندگی ماست.

من هم اکنون آینده ای سبز را برای خود و خانواده ام در سرزمینی جدید با مردمانی متفاوت ترسیم کرده ام :

    

این را به تو می گویم ، کانادا! به خاطر رسیدن به تو از خیلی چیزها گذشته ام ،هزینه ها پرداخته ام ، شاید دل عزیزانم را هم رنجانده ام و تلاشها کرده ام و میکنم . من و خانواده ام را با آغوش باز پذیرا باش تا در تو آرامش گیریم !

 


اما  اخبار:

لیست مشاغل مورد نیاز اداره مهاجرت کانادا از 38 مهارت به 29 مهارت کاهش پیدا کرد و جزو مشاغل حذف شده رشته زمین شناسی هم بود که این قضیه ابتدا ما را شکه کرد اما پس از آن دریافتیم که جای نگرانی نیست و این قانون جدید ، ما را شامل نمی شود و پرونده ما روال طبیعی خود را خواهد داشت چرا که دوستانی که مدارکشان در دفتر سیدنی و دمشق است مشکلی نخواهند داشت . اما لیست جدید :

  • 0631 Restaurant and Food Service Managers
  • 0811 Primary Production Managers (Except Agriculture)
  • 1122 Professional Occupations in Business Services to Management
  • 1233 Insurance Adjusters and Claims Examiners
  • 2121 Biologists and Related Scientists
  • 2151 Architects
  • 3111 Specialist Physicians
  • 3112 General Practitioners and Family Physicians
  • 3113 Dentists
  • 3131 Pharmacists
  • 3142 Physiotherapists
  • 3152 Registered Nurses
  • 3215 Medical Radiation Technologists
  • 3222 Dental Hygienists & Dental Therapists
  • 3233 Licensed Practical Nurses
  • 4151 Psychologists
  • 4152 Social Workers
  • 6241 Chefs
  • 6242 Cooks
  • 7215 Contractors and Supervisors, Carpentry Trades
  • 7216 Contractors and Supervisors, Mechanic Trades
  • 7241 Electricians (Except Industrial & Power System)
  • 7242 Industrial Electricians
  • 7251 Plumbers
  • 7265 Welders & Related Machine Operators
  • 7312 Heavy-Duty Equipment Mechanics
  • 7371 Crane Operators
  • 7372 Drillers & Blasters — Surface Mining, Quarrying & Construction
  • 8222 Supervisors, Oil and Gas Drilling and Service

    برای مشاهده متن کامل به اینجا مراجعه کنید.

    البته من این مسأله را نیز به فال نیک می گیرم چون با شرایط اعلام شده جدید ( که مدرک زبان و خیلی چیزهای دیگر را باید از همان ابتدا به سیدنی ارسال کنند ) حداقل برای هر فرد 3-4 ماه طول میکشد تا بتواند مدارک لازم را جمع آوری و ارسال کنند ، پس فعلا سر کارمندان اداره مهاجرت در آفیسهای مذکور خلوت میشود و شاید البته شاید لطف کنند و نیم نگاهی به پرونده های انباشته شده در دفاترشان- که مال ما را هم شامل می شود- بیندازند.

    آمین

    دوستتان دارم

     


  • نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 توسط مانا -علی
     

    بالاخره روز تولد ناني رسيد و برنامه هايي را كه چيده  بودم عملي شد و واقعاً از خودم ممنونم كه سنگ تمام گذاشتم و آن همه فكر و استرس و انرژي بي نتيجه نبود و همه چيز به بهترين نحو انجام شد و نتيجه آن براي من نشستن گل لبخند بر لبان زيباي دختركم بود و چه حسی داشت وقتي گفت : "اين بهترين تولد من توي همه عمرم بود،مامان ازت ممنونم"

    از اينها كه بگذريم مهم حس خوبي بود كه به من و شايد بقيه بزرگترها در اين ميهماني دست داد و آن هم حس خوب كودكي ... شادي كودكان هم مثل بقيه چيزها يشان از ته دل بود جيغ و فريادهاشان،خنديدن هاشان، بالا و پايين پريدن هاشان و... چقدر معصومانه و بيگناه!

    چه كسي در جستجوي فرشتگان  در آسمانهاست ؟ آنها همينجايند روي زمين و در كنار من و تو،بگذار وجودت را غرق شادي كنند و حس خوبشان را به تو ببخشند ! قدري احساسشان را جدي بگير ، لبخندشان را ، غم بزرگ تركيدن بادكنكشان را ، قهرمانان بزرگ قصه هاي شبشان را و...همه را جدي بگير!

    ياد كتاب شازده كوچولو افتادم:

    "اگر به آدم بزرگها بگوييد : يك خانه قشنگ ديدم از آجر قرمز كه جلو پنجره هاش غرق شمعداني و بامش پر از كبوتر بودمحال است بتوانند مجسمش كنند. بايد حتماً به شان گفت يك خانه صد ميليون توماني ديدم تا صداشان بلند بشود كه:-واي چه قشنگ!"

    حال بگو كدام جدي تر است ، دنياي من و تو يا آنها؟


    اخبار:

    اما اولين خبر اينكه دو نفر از دوستانمان رفتند :سه نفر وسلام کانادا

    برايشان آرزوي آينده اي روشن در سرزمين جديد دارم

    و دومين خبر اينكه از فايل نامبر ما خبري نيست !

    دوستتان دارم

     


    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 توسط مانا -علی

     

    سلام به همه دگرانديشاني كه فراتر از محيط خود فكر مي كنند

    من علي همسر اين وبلاگ نويس شاعر پيشه هستم، حقيقت اين است كه من نويسنده خوبي نيستم اما از ديدن مطالب زيباي شما عزيزان به وجد آمدم و خواستم كه چند سطري را بنويسم.

    من از كاري كه دارم اصلاً ناراضي نيستم و اين بزرگترين سعادتي است كه هر شخصي مي تواند داشته باشد.زندگي خوبي دارم اما توي جامعه ما خيلي چيزها وجود دارد كه ناخواسته روي فكر و نحوه زندگي انسان اثر مي گذارد و اين اصلاً خوشايند نيست اين در حالي است كه همگي در يك سو و آن هم به قهقرا مي باشد.

    خوشحالم ،با كساني هم صحبت شده ام كه با تمامي اين محدوديت ها توانسته اند فرا تر از محيط خود بياندشند.

    من انتظار يك زندگي آرماني و خالي از ايراد در كانادا را اصلاً در سر نمي پرورانم اما به اين كه در خيلي از زواياي زندگي به راحتي پيش خواهم رفت كاملاً ايمان دارم و البته اين را تا حد زيادي ثمره وجود يك سيستم منظم و هدفمند مي دانم.

    لطفا در اين خصوص ما رو هم از تفكرات محدودنشدني خود بهره مند سازيد.

    علی


    نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 توسط مانا -علی
     

    درود به همه دوستان

    امروز آمدم بگويم كه بالاخره مدارك مورد نياز سوريه گرد آوري و ارسال شد. از امروز بايد چشم به راه فايل نامبر مبارك باشيم:

    تورا من چشم در راهم ، شباهنگام!

    راستي دوستان چقدر طول مي كشد تا فايل نامبر صادر شود؟

    و چقدر بعد از صدور فايل نامبر مديكال مي آيد؟

    اما در پايان يك جمله از بروس بارتون:

    هرگز كسي به شكوه و عظمت دست نيافته مگر اينكه به جرأت باور كند به دليلي از محيط اطراف خود برتر است.

     

    پی نوشت:بالاخره مدارک ما پس از ۴ روز در تاریخ ۳/۳/۸۹ به دفتر سوریه رسید

     

     


    نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 توسط مانا -علی

     

    به نام خداوند جان و خرد

    در آغاز كلام به همه عزيزاني كه از اين وبگاه گذر مي كنند درود خود را نثار ميكنم. اميد آن دارم در خاطرتان بمانم و اين آغازي باشد براي عبور هميشگي شما از اين كوچه!

    و اما من كي ام؟

    يك دلداده وطن كه قصد ترك دلدار دارد ! چرا؟؟ بماند .......!

    "بايد امشب بروم  ،

    بايد امشب چمداني را كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد ، بردارم

    و به سمتي بروم كه درختان حماسي پيداست

    رو به آن وسعت بي وا‍‍ژه كه همواره مرا مي خواند..."

    و اما چكيده اي از وضعيت پرونده مهاجرت ما:

    تصميم به مهاجرت: خرداد 88

    نوع مهاجرت:فدرال

    ارسال مدارك به سيدني:20 اسفند 88

    دريافت فايل نامبر اول:فروردين89

    ...

    اما قصد من از ايجاد اين وبلاگ اول اينكه با ساير همسفرانم آشنا شوم تا بتوانيم در ديار غربت يكديگر را ياري رسانيم و ديگر اينكه دفتر خاطرات من باشد تا بودن را حس كنم.

    اكنون ملالي نيست ......

    بدرود


    .: Weblog Themes By Pichak :.


    تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
    قالب وبلاگقالب وبلاگ