حس خوب كودكي
بالاخره روز تولد ناني رسيد و برنامه هايي را كه چيده بودم عملي شد و واقعاً از خودم ممنونم كه سنگ تمام گذاشتم
و آن همه فكر و استرس و انرژي بي نتيجه نبود و همه چيز به بهترين نحو انجام شد و نتيجه آن براي من نشستن گل لبخند بر لبان زيباي دختركم بود و چه حسی داشت وقتي گفت : "اين بهترين تولد من توي همه عمرم بود،مامان ازت ممنونم"
از اينها كه بگذريم مهم حس خوبي بود كه به من و شايد بقيه بزرگترها در اين ميهماني دست داد و آن هم حس خوب كودكي ... شادي كودكان هم مثل بقيه چيزها يشان از ته دل بود جيغ و فريادهاشان،خنديدن هاشان، بالا و پايين پريدن هاشان و... چقدر معصومانه و بيگناه!
چه كسي در جستجوي فرشتگان در آسمانهاست ؟ آنها همينجايند روي زمين و در كنار من و تو،بگذار وجودت را غرق شادي كنند و حس خوبشان را به تو ببخشند ! قدري احساسشان را جدي بگير ، لبخندشان را ، غم بزرگ تركيدن بادكنكشان را ، قهرمانان بزرگ قصه هاي شبشان را و...همه را جدي بگير!
ياد كتاب شازده كوچولو افتادم:
"اگر به آدم بزرگها بگوييد : يك خانه قشنگ ديدم از آجر قرمز كه جلو پنجره هاش غرق شمعداني و بامش پر از كبوتر بودمحال است بتوانند مجسمش كنند. بايد حتماً به شان گفت يك خانه صد ميليون توماني ديدم تا صداشان بلند بشود كه:-واي چه قشنگ!"
حال بگو كدام جدي تر است ، دنياي من و تو يا آنها؟
اخبار:
اما اولين خبر اينكه دو نفر از دوستانمان رفتند :سه نفر وسلام کانادا
برايشان آرزوي آينده اي روشن در سرزمين جديد دارم ![]()
و دومين خبر اينكه از فايل نامبر ما خبري نيست !![]()
دوستتان دارم
و من مسافرم اي بادهاي همواره!