سفرنامه یونان-قسمت سوم-آتن تا نافپلیو
درود به همه دوستان خوبم
در آغاز باید به خاطر این همه تاخیر در نوشتن از همه شما پوزش بخواهم ،که البته برخی از شما کمابیش در مورد مشغولیاتی که در این مورد داشتم ، آگاهید.
قصد دارم ابتدا یک قسمت سفرنامه را بنویسم و سپس ادامه صحبتها را داشته باشم:
روز چهارم :در این روز برنامه ممان کمی متفاوت بود چرا که ابتدا قصد داشتیم مابقی بناهای تاریخی و همچنین موزه بزرگ آتن را ببینیم و سپس با هتل تصویه حساب کنیم و به سمت شهر زیبای نافپلیو حرکت کنیم.به خاط همین صبح زود بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه ای خوشمزه و مفصل کوله پشتی بر دوش راهی ایستگاه مترو شدیم و ابتدا از معبد زئوس دیدن کردیم که نمی دانم چرا با دیدن آن به یاد هگمتانه همدان افتادم . این معبد بسیار نزدیک یکی از ایستگاههای مترو است که می شود پیاده راحت به آن جا رسید.پس از معبد زئوس با پای پیاده راهی کتابخانه ای در همان نزدیکی شدیم که ساختمان آن هم از بناهای تاریخی یونان است . کلاً بافت تاریخی آتن که شامل همه بناهای تاریخی می شود بسیار به هم نزدیکند و چه زیبا از این بافت محافظت می شود، درست مثل کشور خودمان!
بالاخره در انتها به دیدن موزه بزرگ رفتیم که بلیط آن هم نفری 10 یورو بود . در قسمت ورودی موزه بروشورهایی به زبانهای مختلف (فارسی نبود) وجود داشت که توضیحات مربوط به قسمتهای مختلف موزه در آن نوشته شده بود ولی خبری از راهنمایی که برای بقیه توضیح دهند نبود اما ما تورلیدرهای زیادی را دیدیم که برای گروهشان به زبانهای خودشان توضیح میدادند ولی خوب ما که با تور نرفته بودیم . این را بگویم در این یک هفته ای که ما در یونان بودیم هیچ فارسی زبان یا ایرانی را مشاهده نکردیم.
نکته ای که برای ما جای تأمل داشت این بود که در این موزه اجازه عکسبرداری به بازدید کنندگان داده نمیشد و نگهبانان زیادی قدم به قدم از اشیائ موزه محافظت می کردند و اجازه دست زدن به بازدیدکنددگان (حتی ستونها) را نمی دادند. یک چیز دیگری که هم در آکروپولیس و هم در موزه مشاهده کردم این بود که گروههای مختلف دانش آموزی و دانشجویی به همراه معلمان و اساتیدشان از این بناها بازدید می کردند و جالب این بود که دانش آموزان یونانی از گروه سنی قبل از دبستان تا بالاتر درس تاریخشان را در این مکانها می آموختند درست مثل کشور خودمان!چقدر واقعاً بچه های ما در مورد تاریخ کشورشان آگاهی دارند!
طبقه اول موزه با شیشه فرش شده بود که شما می توانستی در زیر پایت قسمتهایی که از زیر خاک در آمده بود را ببینی بدون اینکه آسیبی ببینند.چقدر اشیا و مجسمه های این موزه شبیه چیزهایی که ما در ایران (مخصوصاً تخت جمشید ) داریم ، بود اصلاً احساس انس عجیبی با این فرهنگ داشتم. در جایی مجسمه سواره بزرگی قرار داده شده بود که عیناً مشابه مجسمه سربازان هخامنشی بود با همان لباس و همان ظاهر و نوشته زیر آن این بود:
maybe a persian soldier
بر خلاف چیزهایی که در مورد فرهنگ یونان باستان در موزه های مخلف ایران می خوانیم و می بینیم ، با اینکه موارد زیادی مشابه چیزهایی که در ایران می بینیم در این موزه وجود داشت اما اشاره ای به ایران نشده بود مگر به بدی مثلاً در فیلمی که در موزه نشان داده می شد اشاره به جنگ ایران و تخریب آنان داشت!
بعد از سفر به اعماق تاریخ در این موزه زیبا به سمت نزدیکترین ایستگاه مترو رفتیم ولی در راه مقداری سوغاتی و یادگاری خریدیم که چقدر هم گران بود و اصلاً هم قابل قیاس با صنایع دستی ما نبود.
به هتل بازگشتیم و کوله بارمان را بستیم و به همراه همسفرانمان راهی خیابان پلاکا برای صرف نهار شدیم و غذاهای خوشمزه یونانی را تست کردیم.معروفترین غذاهای یونان موساکا،پاستی چیو ، دلمه و انواع سالادهای چرب و چیلی آغشته به روغن زیتون یونانی است.

موساکا
اسپاگتی با گوشت خروس
![]()
پاستی چیو خوراک میگوی گریل شده
سالاد دوکوس
سالاد گریل
بعد از نهار رهسپار شهر زیبای نافپلیو شدیم.حدود 3 ساعت طول کشید تا به نافپلیو رسیدیم و چه زیبا بود جاده آتن تا نافپلیو!یک طرف آبی دریاها یکطرف سبزی زمین و رنگ رنگ گلها...هوای دل انگیز بهاری هم که زیباییها را د چندان کرده بود.چقدر موسیقی ایرانی در پیچ و خم راه به ما می چسبید و احساس غربت را با خودش می برد.بین راه مزرعه های بی شماری را دیدیم از زیتون و انگور و روستائیانی که بر روی زمینها کار می کردند و قدم به قدم لب جاده بطریهای شر..اب خانگی و روغن زیتون و عسل هایی که برای فروش گذاشته بودند ، می دیدی.
هتلی را که رزرو کرده بودیم یک هتل 5 ستاره بسیار لوکس در ساحل دنجی در منطقه کندیا واقع شده بود که 14 کیلومتری نافپلیو بود که بسیار زیبا بود.بعد از تحویل گرفتن اتاق برای استراحت به اتاق رفتیم و زمانی که وارد آن شدیم تازه تفاوت هتلهای 5 ستاره ایران را با آنجا فهمیدیم، خیلی بزرگ بود و خیلی لوکس.خدمات داخل هتل هم عالی بود همچنین برخورد کارکنان.بگذارید یک چیز با مزه بگویم، این مدتی که در یونان بودم همیشه به علی می گفتم چقدر این جا همه من را دوست دارند و به من لبخند می زنند ، این را هیچ وقت نفهمیده بودم که این قدر دوست داشتنی ام!!!!!علی هم می گفت بیچاره این ها از قیافه تو خنده شان می گیرد بیخودی وهم ورت ندارد!می بینید چقدر حسود و بد جنس است!ولی این را جدی می گویم مردم یونان عجیب آرامشی دارند و خیلی خوشحالند و اصلاً درگیر زندگی لوکس و تجملاتی نیستند و آنقدر آهسته و شمرده شمرده با هم صحبت می کنند ، آهسته رانندگی می کنند که آدم به این فکر می افتد که این ها هیچ وقت عجله و استرس ندارند.اصلاً باورم نمی شد وقتی درگیریهای خیابانی و اعتراضات و خشم مردم یونان را به خاطر مسائل اقتصادی در تلوزیون می دیدم.
این را بگویم که در این 3 روزی که در نافپلیو بودیم گذر زمان را حس نمی کردیم و حسابی ریلکس کردیم،ساحل آرام ، آبی دریا ، غذاها و سالادهای خوشمزه یونانی، لبخندهای بی شمار مردم و...دل کندن از همه این ها بسی دشوار است.
در مورد نافپلیو بیشتر خواهم گفت.
ادامه دارد...
دوستتان دارم![]()
و من مسافرم اي بادهاي همواره!