سفرنامه دبی - قسمت اول

 

درود برهمه دوستان گلم

از همه دوستان خوبم که همیشه احوال پرس ما هستید ، سپاسگزارم.باید بگویم ما هر سه خوبیم و شاد و پر انرژی تازه از سفر بازگشته ایم.

همیشه وقتی به سفر به کشورهای همسایه فکر می کردم ، دور دبی را خط می گرفتم ( بنا بر تعصبات و عرق ملی...که البته خیلی هم به جا بوده بعد برایتان خواهم گفت...) اما با خودم عهد کردم قبل از مهاجرت به کانادا چند کشور آسیایی را ببینم از جمله امارات و بالاخره با خودم کنار آمدم و تصمیم به مسافرت به دبی گرفتم!(البته علی همچنان مخالف،ولی خوب زوراصرارهای من مثل اینکه بیشتر بود؟!)

خوب می دانم که خیلی از شما حداقل یک بار دبی را دیده اید ، اما من می خواهم تجربیات و دیدگاههای خودم را در این جا بنویسم ، شاید به درد خیلی ها هم بخورد:

ما با تور رفتیم و پروازمان هم ماهان بود.البته همه تورها ی دبی 3 شب و 4 روزه اند اما ما یک شب هم اضافه کردیم،که البته برای گشت و گذار و خرید کمتر از یک هفته بی فایده است.اول از همه اگر اهل نوشیــــــدنی هستید فقط از فری شاپ فرودگاه می توانید تهیه کنید(مسافران ایرانی در این زمینه سنگ تمام گذاشتند!)البته قیمت عطرو ادوکلن و شکلات هم عالی بود.در هنگام ورود به دبی از شما اسکن چشم به عمل می آید که این قانون کشور امارات است.بعد هم ترانسفر هتل با پلاکاردی در دست به استقبال شما خواهد آمد...

روز اول:تور کشتی (کروز) همراه با موزیک زنده و دی جی و خواننده ،شام هم سلف سرویس و بسیار عالی بود ( انواع کباب ، سوپ ، دسر ، سالاد ، پیش غذا ، ماکارونی ، میوه ونوشیدنی)البته نظم مردم عزیزمان مثل همیشه هنگام صرف شام بیداد می کرد!؟

آن شبی که ما در کشتی بودیم سروش عزیز خواننده خوب و موقر کشورمان هنر نمایی کرد که واقعاً سنگ تمام گذاشت.چقدر از اجرای آهنگ "یه دنیا یه دنیا عاشقم من" لذت بردم.در فاصله 5/3 ساعتی که در کشتی بودیم ، مدام کشتی در طول خور (آبراهه ای که دو قسمت بر دبی و دیره را از هم جدا می کند) دور می زد.و نور چراغهای آسمانخراشها در آب منظره زیبایی ایجاد کرده بود .پس از بازگشت از تور کشتی حسابی خسته و کوفته بودیم و به هتل بازگشتیم و استراحت کردیم.

روز دوم:تور شهر، بازدید از شهر دبی و برخی از دیدنیها از جمله مدینه الجمیرا ، ورودی کاخ شیخ محمد،بازار ابن بطوطه ،جبل علی و بازار اوت لت فکتوری که متعلق به یک ایرانی بود، ساحل خلیج فارس ، هتل آتلانتیس ، جزایر پالم ، اتوبان شیخ زاید ، دبی مال و تماشای رقص فواره ها و همچنین آکواریوم بزرگ دبی مال ، برج خلیفه و در انتها صرف شام در رستوران ایرانی صوفی.

صبح این روزپس از صرف صبحانه که به صورت بوفه بود، به استخر هتل که در پشت بام بود رفتیم و سه نفری یک شنا و آب بازی جانانه کردیم و بعد هم به سیتی سنتر و فروشگاه بزرگ کارفور رفتیم و مقداری خرید کردیم و برای ناهار به هتل برگشتیم.بعد از نهار هم برای تور شهر آماده شدیم.

در مورد مدینه الجمیرا باید بگویم این بازار معروف به ونیز دبی است ولی خیلی شبیه به یزد خودمان است مخصوصا به خاطر بادگیرهایش،و جالب اینجاست که در این بازار ظرفهای کاملا کپی برداری شده سرامیکی مثل ظروف سرامیکی میبد با برچسب دبی و امارات فروخته می شود!

اما ابن بطوطه بازار بسیار زیبایی است که بر اساس سفرهای ابن بطوطه جهانگرد عرب ساخته شده و دارای 5 دروازه اصلی است که هرکدام نمایانگر یکی از تمدنهای کهن و کشورهایی است که این جهانگرد از آنها گذر کرده :چین ، ایران، هند ، مصر و تونس.از ایران بیشتر شهر اصفهان و معماری آن به نمایش گذاشته شده است.یک استار باکسی هم خوردیم در این بازار...

تا ورودی کاخ شیخ محمد رفتیم و آنجا پر بود از طاووس که مثلاً شده یکی از جاذبه های توریستی دبی!همراه ما یک اتوبوس از توریستهای روسی رسید که همه مسافران پیاده شدند و عکس گرفتند و وقتی ما از راننده خواستیم که پیاده شویم ، گفت توریستهای ایرانی دیگر اجازه ندارند پیاده شوند چون قبلاً خیلی از ایرانیها باعث آزار این طاووسها شده اند و پرهای حیوانات را کنده اند و به آنها سنگ پرت کرده اند، راست و دروغش را نمی دانم ولی باز متأسف شدم!

بهترین قسمت تور شهر به نظر من ، تماشای رقص فواره ها در مقابل دبی مال است که به همراه پخش یک موزیک شما شاهد رقص زیبای آب و آتش و دود خواهید بود و واقعاً تحسین برانگیز است.ما چون در ژانویه آنجا بودیم ، همه جا مملو از اروپایی هایی بود که برای تعطیلاتشان به دبی آمده بودند.چقدر همه چیز در این شهر منظم است و همه جا تمیز است، سیستم حمل و نقل شهری ، بازارها ، سرویسهای بهداشتی ، امنیت ، آرامش و... واقعاً برای خودمان متأسف شدم!حس می کردم این همه توریست که در اینجایند ، الان بایستی در ایران باشند و الان باید بازار کشور ما رونق می داشت.....

پس از بازگشت به هتل با وجود خستگی زیاد و اصرار من به گرین هوس یکی از فروشگاههای قیمت مناسب رفتیم و من مقداری خرید کردم ، البته همه اجناس چینی بودند.قسمت بامزه این داستان این بود که علی و نانی حسابی خسته شده بودند اما من همچنان قبراق و پر انرژی به خرید مشغول بودم ، نانی که در یکی از چرخهای خرید نشسته بود و پدرش او را به این طرف و آن طرف می برد ، اما علی نمی دانست از خستگی چه کند ، یک صحنه دیدم علی به دیوار چسبیده و التماس من می کرد که تو را خدا بس است من خوابم می آید ، واقعاً خنده دار بود.بالاخره ساعت 5/12 به هتل بازگشتیم.....

ادامه دارد......

دوستتان دارم

 

یلدا و  water waves land park

 

در آغاز...

دوستان خوبم با یک روز تاخیر یلدا این شب ایرانی را تبریک می گویم و برای همه شادی و سلامتی آرزو می کنم.

کاش می شد که فردای یلدا را هم مثل خیلی از شب زنده داریهای دیگر(؟؟؟؟؟) تعطیل می کردند یا حداقل 2 ساعت دیرتر از بقیه مواقع می رفتیم سر کار!کاش....

و اما این مدتی که نبودم کجا بودم؟

حقیقتش را بخواهید با آلودگی هوا بسیار مشکل داشتم و در ماه گذشته 2 بار به شمال و یک بار هم به مشهد رفتم!فکرش را بکنید نانی چه کیفی کرده!؟

اما از همه این ها که بگذریم مسافرت بهترین و مهیج ترین تفریح من است و دلم می خواهد همه جای ایران،نه بیشتر،دنیا ،نه بیشتر،نه منظومه شمسی ، نه کهکشان راه شیری ،نه ......راستی آخرش کجاست؟؟؟؟را ببینم.اشتهای خیلی کمی دارم نه؟

خلاصه که بعد از سه سفر شاداب شدم و دوباره انگیزه و انرژی لازم برای جدال با مشکلات را به دست آورده ام.

اما بهترین قسمت سفر مشهدم چه بود؟می توانید حدس بزنید؟.......

نه  بابا! من به هیچ جایی مشرف نشدم!بهترین قسمت سرزمین موجهای آبی یا به قول آنها (water waves land) بود.حالا چرا آنها ؟نمی دانم .به هر حال استاد زبانم گفت این اصطلاح نادرست است.( مسوولیتش با خودش است!) خلاصه جای همه دوستان خالی ( البته فقط خانمها ، آقایان بفرمایند تایم مردانه تشریف بیاورند!)

 

به ما که خیلی خوش گذشت کلی جیغ زدیم ، در چاله فضایی دور زدیم و افتادیم توی آب ، سر خوردیم باز جیغ زدیم افتادیم توی آب ......روی رودخانه شناور شدیم اما این دفعه جیغ نزدیم !؟حالا فکرش را بکنید از صبح تا ساعت 7 شب که آنجا بودیم چند دفعه همه این کارها را انجام دادیم ......فقط این را بگویم که شب که سرم را روی بالش گذاشتم حس می کردم دارم روی سرسره سر می خورم و روی موجهای دریا بالا و پایین می روم.

دل علی بسوزد هنوز نرفته و من کلی به او سوزی دادم. نانی را هم اصلاً نبردم ( اگر نانی را می بردم مامان نانی نمی توانست در امر خطیر انجام بازیهای مختلف موفق شود!)...خلاصه به همه شما پیشنهاد می کنم آنجا را از دست ندهید ،جهت اطلاع:

ساعات استفاده از مجموعه:9 صبح تا 7 بعد از ظهر(با خرید یک بلیط می توانید از صبح تا شب آنجا باشید.)

روزهای زوج بانوان و روزهای فرد و جمعه آقایان ( تبعیض را می بینید؟ )

امکانات:رستوران ، کافی شاپ ، انواع بازیها ، دو استخر برای بزرگترها ( یکی مواج ) یکی هم برای بچه ها ، نمازخانه ، سونای خشک و بخار ، حمام ترکی ، اتاق ماساژ و ...

بهای بلیط : برای بزرگترها 20000 و بچه ها نیم بها ( شما می توانید همان بلیط را از باجه های روزنامه فروشی واقع در قاسم آباد مشهد نزدیک به همین مجموعه با تخفیف ویژه خریداری کنید 16500 )

علاوه بر این مجموعه ، من رفتن به شاندیز و خوردن شیشلیک را به همه پیشنهاد می کنم. ما معمولا به" رستوران ارم" می رویم البته" پدیده" هم بد نیست.قیمتها هم که در مشهد عالی است.

خوب فعلا دیگر حرفی نیست. تا بعد.....

این همان پست شادی بود که به اعظم عزیزم قول داده بودمحالا شاد بود یا نه؟! 

دوستتان دارم