شمالی بوی بارون داره کوزه ات...

 

درود بر همه دوستان گل قدیمی و جدید

مثل این که پست قبلی من باعث شد دل نازنین برخی از دوستان شمالی آزرده گردد. این بود که خدمت رسیدم که بگویم بنده مخلص هر چه شمالی یکرنگ و با صفا هستم و خیلی از دوستان عزیز من که دنیا برایم ارزش دارند ، شمالی اند و منظور من از پست قبل نامردمانی بود که وجدان را قی کرده اند که شمالی و جنوبی هم ندارد . من همیشه به داشتن دوستان باارزشی ، که در محیط وب پیدا کرده ام ، به خود می بالم که شمار زیادی از آنان شمالی اند ... 

ادامه نوشته

چالدره جایی که چاله ای برای پولهای شما کنده شده

به خاطر دخترم نانی...

چند روز پیش از  هوای گرم و آلوده به تنگ آمده بودیم ، تصمیم گرفتیم برویم شمال و بعد  از گشتی در اینترنت ، مکانی را در جاده دو هزار به نام چالدره یافتیم عکسهای آن جا را هم دیدیم ،خیلی زیبا بود.خلاصه بار و بندیلمان را بستیم و عزم سفر کردیم. چالدره بخشی از جنگلهای 2000 است که در حاشیه دو رودخانه ، در 18 کیلومتری تنکابن واقع شده است.

   

 

 

خیلی وقت بود میخواستم اتراق کردن در جنگل و دور از هیاهوی زندگی شهری را تجربه کنم و به نظرم آمد که چالدره همان جایی است که به دنبالش بودم ، این بود که با توجه به قیمت بسیار بالای کلبه ها باز هم با خودم گفتم به تجربه اش می ارزد ، جهت اطلاعتان بگویم که قیمت هر کلبه توسکا  (یک فضا داخل کلبه با سرویس بهداشتی ) برای سه نفر برای یک شب ۲۵۰۰۰۰ تومان و هر کلبه افرا (همان کلبه با یک اتاق خواب و ظرفشویی)۳۲۰۰۰۰ تومان است.گفته می شود  امکانات این کلبه ها  و این مجموعه در حد هتلهای ۵ ستاره است!!!

این پولی که شما می پردازی شامل سه وعده غذا و همچنین مینی بار موجود در یخچال(۳ دلستر یک آبمیوه ،۲ آب معدنی،۱چیپس،۳رامتین و۳نسکافه و ۱ بسته تیبگ و قند است )کیفیت غذاها ی ناهار و شام هم خوب نبود (از متوسط به پایین)

منوی غذاها  تا جایی که من یادم می آید ، شامل:

زرشک پلو با مرغ ، کباب ترش ، باقالا قاتق ، میرزا قاسمی،جوجه کباب،شینسل مرغ

و صبحانه بوفه بسیار اندک:یک نوع نان فقط لواش،پنیر و گوجه و خیار،آب پرتقال بسته ای،شیر ،چای، نسکافه،تخم مرغ، کره مربا عسل همه بسته بندی.

نه خبری از میوه هست نه شیرینی و نه چیز دیگر،تازه برنج غذاها هم از برنجهای پاکستانی بود نه برنج شمال!

نوشدنیها از قبیل گرم و سرد همه در لیوانهای یکبار مصرف سرو می شوند!

طبیعت این مکان فوق العاده زیبا است و بوی خوب جنگل ، صدای پرنده ها ، و رنگ سبز است که  به شما آرامش می دهد.اما چون این مکان بسیار نزدیک جاده است ، هر از گاهی صدای ماشینهایی را که عبور می کنند ، می شنوی.

من قبلا در جاهایی خوانده بودم صاحب این مکان بدون قطع حتی یک درخت این مکان را ساخته است ، ولی مشاهدات من چیز دیگری می گفت و به شخصه درختان زیادی را دیدم که قطع شده بود یا از ریشه در آمده بود! همه کلبه ها هم که جنسشان از چوب بود و این چوب هم حتما باید از جایی تامین شده باشد!

  داخل کلبه ها بسیار زیبا بود ولی امکانات آن در حد هتل ۵ ستاره نیست ، مثلاٌ سشوار ، تلوزیون ، کاناپه و ...در اتاقها موجود نیست ، همچنین تخت ها ، پرده ها و سایر وسایل داخل اتاق در حد هتلهای ۵ ستاره نیست اما بد هم نیست.

 از همه اینها که بگذریم ، ما لحظات خوشی را در آن جا سپری کردیم ، دوچرخه سواری ، پیاده روی در جنگل ، گوش دادن به صدای طبیعت ، خیس شدن در زیر باران آن هم در مردادماه و...اما با همه این ها من اگر کلاهم هم در آن جا بیفتد هرگز به آن جا بر نخواهم گشت:

روزی که می خواستیم اتاقمان را تحویل دهیم و تصویه حساب کنیم ،  پذیرش به ما گفت که شما یکی از حوله های ما را خراب کرده اید و من مجبورم خسارت آن را از شما بگیرم که می شود ۱۵۰۰۰ تومان و ما در کمال تعجب و ناباوری از برخورد گستاخانه او ، گفتیم می خواهیم ببینیم چه بر سر حوله مورد نظر آمده لطفاٌ نشانمان دهید.همسرم گفت مثل اینکه شما همیشه با مهمانانتان همین برخورد را می کنید و این جا یک رسم است چون با مسافران قبلی ( که خانواده بسیار محترمی بودند و قبل از ما آ ن جا را ترک کردند ) نیز همین برخورد را کردید و  خانم مسوول پذیرش گفت خوب این خانواده بسیار مشکل داشتند و به اموال ما خسارت زده اند یکی از ملافه ها و کاورها را خراب کردند!ما هم مجبور شدیم خسارت بگیریم.لابد برای مهمان بعدی در مورد ما هم همین را خواهد گفت.

خلاصه بعد از کمی معطلی حوله مورد نظر را آوردند که حوله ای بسیار کثیف با لکه های بسیار ناجور که مشخص بود چندین بار شسته شده و پاک نشده به ما نشان دادند، ما هم با کمال ناباوری گفتیم که این حوله متعلق به ما نیست چرا باید خسارت کاری را که نکرده ایم بدهیم ولی خانم نظافت چی با کمال وقاحت رو در روی ما گفت نه چرا انکار می کنید این حوله از اطاق شما آورده شده!

همسرم از رسپشن خواست که با مدیر آن جا صحبت کند ولی او گفت ایشان در حال حاضر حضور ندارند ..خلاصه بعد از کلی اعصاب خوردی و جر و بحث ( درست مثل مهمانهای قبلی) پول زور را پرداختیم و گفتیم دیگر هرگز به این جا نخواهیم آمد و به هیچ بنی بشری هم توصیه نمی کنیم به این جا بیاید .

واقعاٌ متاسف شدم برای رسپشنی که می دانست ما حقیقت را می گوییم ولی مدام می گفت من مامورم و معذور و از ترس اینکه این مبلغ از حقوق او کم شود ، بی طرف شده بود.متاسفم برای کارگر نظافتچی ای که برای اینکه خسارتی که خودش باعثش شده ولی به خاطر اینکه این مبلغ از حقوقش کم نشود این گونه وقیحانه دروغ می گوید ، متاسف شدم برای مدیری که برای اینکه بیشترین سود را از هتلش ببرد قوانین بسیار سخت برای کارمندان و کارگرانش می گزارد تا اگر کوچکترین اشتباهی از آن ها سر زد مورد توبیخ قرار بگیرند و متاسفم برای خودمان که پول کارمندی را که با زحمت فراوان به دست آورده بودیم ، بی مهابا ریختیم در چاله چالدره!تصور کنید این ها قرار است با توریست خارجی که به این مکان بیاید  چه کنند؟...واقعاٌ ارزش پول چقدر است؟به قیمت لگدکوب کردن شرافت انسانی؟!چه بر سر ما آمده ؟

خدایا این کشور را از دروغ در امان دار!

جالب این جا بود که نانی با آن همه معصومیتش با خانم رسپشن صحبت می کرد و می خواست به گونه ای به او بفهماند که این خانم نظافتچی دروغ می گوید ، ولی نمی دانست چگونه بگوید آخر ما سعی کرده بودیم  مفهوم کلمه دروغ را  برایش بیان نکنیم ، حال چه کند با این همه واقعیتهای تلخی که در جامعه ما مشاهده می کند؟! الان هم مدام به من اصرار می کند که مامان برویم از دستشان شکایت کنیم و از من قول گرفت که راجع به این مساله در وبلاگم بنویسم.

در کل از رفتن به آن جا پشیمان شدیم ، هم باید پول فراوان بدهی هم به شعور و شخصیتت توهین شود ، اصلاً ارزشش را ندارد، من هنوز پی گیر این قضیه خواهم بود و وظیفه خود می دانستم که دیگران را هم مطلع کنم تا این بازی ناجوانمردانه و کثیف با آنها نشود .

دوستتان دارم