دشوارتر از کنکور
دیروز امتحانی داشتم بسی دشوار که اگر رد می شدم تصمیم گرفته بودم برای تنبیه خودم هم که شده مدتی ننویسم .یعنی خیلی ضایع می شد اگر نمی توانستم امتحانم را پاس کنم . حالا امتحان چه بود؟![]()
فاینال زبان.....!خواهش میکنم نخندید و تا آخرش بخوانید بعد قضاوت کنید:![]()
این جانب قبلا به موسسه زبان دیگری می رفتم و همیشه در امتحانات فاینال نمره تاپ هم می شدم و بسی خوشحال و خندان هم بودم . فکر می کردم وقتی نمره اول را می گیرم یعنی آخرش هستم و کلی جلوی همسر قیافه می گرفتم!
وقتی به این موسسه برای تعیین سطح آمدم بسیار اعتماد به نفس داشتم و کلی ادعا ، که البته بعد از اعلام نتیجه کلی توی ذوقم خورد و با کمال تعجب فهمیدم که لولی را که قبلا گذرانده بودم باید دوباره بگذرانم ! اولش فکر کردم این ها بی خودی برای خودشان کلاس می گذارند و الکی مثلاً می خواهند بگویند ما مدارک موسسات دیگر را قبول نداریم....![]()
اما بعد فهمیدم نه بابا این گونه هم که من فکر می کردم نیست و من هنوز خیلی چیزها را از لولهایی را که گذراندم ،نمی دانم و نفهمیدم . ![]()
بعد از این که سر کلاس هم نشستم تازه متوجه شدم نه تنها تاپ نیستم بلکه خیلی هول کردم وقتی دیدم با اینکه خیلی از بچه ها مثل بلبل صحبت می کنند در امتحان پایانی رد شده بودند!!!!!مثلا یکی از بچه های کلاس دانشجوی رشته تیچینگ است و رد شده بود.![]()
بگذریم ، خلاصه بعد از تمام کردن یک کتاب نوبت امتحان فاینال شد که یک رایتینگ بود که نمره کامل را گرفتم و قسمت استرس زای آن همان اینترویویی است که توسط سوپروایزر آفیس انجام می شد که واقعاً سخت بود....
نتیجه :از کلاس 12 نفره ما 10 نفر افتادند و فقط 2 نفر قبول شدیم که من و یکی دیگر از بچه ها بودیم.این چند روزه به قدری عصبی بودم و استرس داشتم که خواب و خوراک نداشتم .خیلی جالب است خوابهایم را هم به زبان انگلیسی می بینم! باور کنید برای امتحان کنکور اینقدر نگران نبودم!تصمیم گرفته بودم اگر رد شوم دیگر به این موسسه نروم، ولی مثل اینکه خیلی خوش شانس بودم!راستش را بخواهید دوست نداشتم موسسه ام را تغییر دهم ،چون واقعاً کلاسهای پر باری دارد،علی رغم همه استرسهایی که به آدم وارد می شود!
دیروز روز بدی برای خیلی از بچه های کلاس بود ،طفلکی ها چند نفرشان به گریه افتادند .من هم اصلاً باور نمی کردم که بعضی رد شوند ،چون واقعاً عالی بودند.خیلی برایشان ناراحت شدم.
این هم از داستان امتحان کنکور ما.........
راستی از این که از کلمات انگلیسی استفاده کردم،پوزش می خواهم.شما به بزرگواری خود ببخشید ،جو گیر شده ایم!![]()
نتیجه اخلاقی:همه می دانید من یک معلمم ، و دانش آموزان من هم همگی پایه سوم یا پیش دانشگاهی هستند و بیچاره ها امتحان نهایی دارند و بد جوری کارشان گیر ما معلم هاست!وقتی می خواستند به صورت شفاهی درس جواب بدهند همیشه می گفتند :خانم به خدا بلدیم ولی هول شدیم و یادمون رفت و قاطی کردیم.![]()
من هم با نگاه عاقل اندر سفیه می گفتم:عزیزم اگه شما به درس تسلط داشته باشی هیچ وقت هول نمیشی و قاطی نمی کنی!اینا همش بهونه است،برو و بیشتر مطالعه کن!![]()
نبودند ببینند معلم مدعیشان چقدر هول شده بود و سوتی می داد!
دوستتان دارم
و من مسافرم اي بادهاي همواره!